هبوط

هبوط

اثری از:لوسیان بلاگا نفیسه نواب‌پور



طلا می‌ریزد از شاخه‌های روشن گندم.
جا به جا، شقایق‌های سرخ
و در کشتزار
دختر جوانی‌ست
با مژه‌هایش به بلندی خارهای خوشه‌ها.
بافه‌های آبی آسمان را
در چشمانش درو می‌کند
و آواز می‌خواند.
در پناه شقایق‌ها دراز کشیده
بی آرزو، بی غم، بی افسوس
بی حرکت، خاک رُسم.
دختر آواز می‌خواند
و من گوش می‌دهم.
روحم از لب‌هایش می‌دمد.
دیدگاه ها (۲)

جادویی به نام عشق

هبوط طلا می‌ریزد از شاخه‌های روشن گندم.جا به جا، شقایق‌های س...

می خرامد در میان سبزه زاردختر ناز بهاربر تن اش پیراهن سبز گل...

می خرامد در میان سبزه زار ... دختر ناز بهاربر تن...

می‌خرامد در میان سبزه‌زاردختر ناز بهاربر تن‌اش پیراهن سبز گل...

مرد دستش را گذاشت روی میز، دستهای بزرگ قوی امنش را. گذاشت کن...

مرد دستش را گذاشت روی میز، دستهای بزرگ قوی و امنش را. گذاشت...

فریده برازجانی شاعر شیرازی

قاتلی در مقابل دیگری / پارت ۱

بنام خدا !⭕️قسمت اول ‼️مسمومیت با گازخردل!می‌گویند که گاز خر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط