{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هبوط

هبوط

اثری از:لوسیان بلاگا نفیسه نواب‌پور



طلا می‌ریزد از شاخه‌های روشن گندم.
جا به جا، شقایق‌های سرخ
و در کشتزار
دختر جوانی‌ست
با مژه‌هایش به بلندی خارهای خوشه‌ها.
بافه‌های آبی آسمان را
در چشمانش درو می‌کند
و آواز می‌خواند.
در پناه شقایق‌ها دراز کشیده
بی آرزو، بی غم، بی افسوس
بی حرکت، خاک رُسم.
دختر آواز می‌خواند
و من گوش می‌دهم.
روحم از لب‌هایش می‌دمد.
دیدگاه ها (۲)

اعتماد مردم اینگونه بر می‌گردداعتماد از دست رفته مردم با اعا...

هر روز صبح قبل از طلوع خورشید، صدها نفر برای خرید، فروش و تج...

عشق است آن | سورن کیرکگاردچیست که بر می‌برد انسان راتا شگفتی...

خیاط خوبی است خداامادل مرابه عمد یا سهو ، نمی دانمشاید بی هو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط