{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دیشب باخدادعوایم شدباهم قهرکردیم فکرکردم دیگرمرادوست ندار

دیشب باخدادعوایم شدباهم قهرکردیم فکرکردم دیگرمرادوست ندارد...رفتم گوشه ای نشستم چندقطره اشک ریختم وخوابم بردصبح ک بیدارشدم مادرم گفت:نمیدانی ازدیشب تاصبح چ بارانی می آمد
دیدگاه ها (۱)

توروح همه ی اون دخترایی که باعث شدن دیگه هیچ پسری عاشق هیچ د...

لی مین هوی بامزه وبیوگرافیش:متولد22ژوءن 1987در سءول کره جنوب...

از آدمای این شهربیزارم چون بایکیشون خاطره دارم...ب من نگوبیر...

خدایامیهمان من باش یک فنجان قهوه ی تلخ...وقت آن رسیده طعم دن...

رمان عشق ممنوع

رمان تو خود منی

⭐🌕کاد فادر🌕⭐پارت ۱----------------------------------------⭐🌕...

رمان آرام باش

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥⁦ᕙ⁠[⁠・⁠part 129・⁠]⁠ᕗتا خود صبح نگاش کردم...

cieloپارت اول از زبان کوکبا صدای آلارم تخمی بیدار شدم باید ب...

#in_your_eyespart_9۷ویو کایلافردای اون روز..از همون لحظه‌ای ...

شهید محمد حسین عزیزی یک بانو از اهل خانواده شهادتش تمام شد؛ ...

رمان اجبار تا عشق

پارت چهاردهم ات. صبح حدود ساعت ۹ بود که با درد زیر شکم از خو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط