{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

يکي از استادامون فاميليش عبديه. آخر کلاس ديرش شده بود تند

يکي از استادامون فاميليش عبديه. آخر کلاس ديرش شده بود تند تند داشت حضور غياب ميکرد. دو تا از بچه ها فاميليشون شريعتي بود استادم با صداي بلند گفت :شريعتي دو نفر، شريعتي دو نفر
يکي از شريعتي ها هم بلافاصله گفت :عبدي دربست…


خخخخ
دیدگاه ها (۷)

امروز اومدم کارم و بندازم واسه فردا . . . . . . خیلی بلند ا...

ايــنــايــي کــه فـقـط لــايــک مـي کـنــن، بـايــد يـهـو گ...

فردا خورشید شادمانه‏ ترین طلوعش را خواهد کرد و دنیا رنگ دیگر...

تو کجايي ؟ شده ام باز هوايي چه شود جمعه ي اين هفته بيايي ؟ ب...

فیک:بابای سخت گیر من " part 8[کلاس در سکوت ادامه پیدا کرد. ...

فیک:بابای سخت گیر من " part 9[تق... تق...]آقای کیم = بفرمای...

رمان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط