اسم: آوایِ عشق در پسِ سکوت
اسم: آوایِ عشق در پسِ سکوت
پارت دوم
سیاهیِ چشمانِ ات، با صدایِ ممتدِ دستگاهِ مانیتورِ بیمارستان جایگزین شد. وقتی پلکهایش را باز کرد، اولین چیزی که دید، چهرهی رنگپریده و چشمانِ متورمِ جونگکوک بود که روی صندلیِ کنار تخت به خواب رفته بود. دردِ شدیدی در شکم و تمام بدنش حس میکرد. با تکانِ کوچکی از طرف او، جونگکوک از جا پرید. نگاهش که به چشمانِ ات افتاد، سرشار از وحشت و ندامتی بیپایان شد.
جونگکوک با دستانی که به شدت میلرزید، دستِ کبودِ ات را گرفت. «منو بکش… خواهش میکنم منو بکش.» ات با صدایی لرزان و پر از بغض پرسید: «بچه؟» جونگکوک به هقهق افتاد. پزشک وارد اتاق شد و با نگاهی سنگین، خبر داد که جنین به خاطر ضرباتِ شدید آسیب دیده اما خوشبختانه با مراقبتهای ویژه، خطر رفع شده است. همان لحظه بود که تمامِ دیوارهایی که جونگکوک برای محافظت از غرورش دور خود کشیده بود، فرو ریخت. او درک کرد که چقدر بیرحمانه قلبِ زندگیاش را نشانه گرفته است.
پارت دوم
سیاهیِ چشمانِ ات، با صدایِ ممتدِ دستگاهِ مانیتورِ بیمارستان جایگزین شد. وقتی پلکهایش را باز کرد، اولین چیزی که دید، چهرهی رنگپریده و چشمانِ متورمِ جونگکوک بود که روی صندلیِ کنار تخت به خواب رفته بود. دردِ شدیدی در شکم و تمام بدنش حس میکرد. با تکانِ کوچکی از طرف او، جونگکوک از جا پرید. نگاهش که به چشمانِ ات افتاد، سرشار از وحشت و ندامتی بیپایان شد.
جونگکوک با دستانی که به شدت میلرزید، دستِ کبودِ ات را گرفت. «منو بکش… خواهش میکنم منو بکش.» ات با صدایی لرزان و پر از بغض پرسید: «بچه؟» جونگکوک به هقهق افتاد. پزشک وارد اتاق شد و با نگاهی سنگین، خبر داد که جنین به خاطر ضرباتِ شدید آسیب دیده اما خوشبختانه با مراقبتهای ویژه، خطر رفع شده است. همان لحظه بود که تمامِ دیوارهایی که جونگکوک برای محافظت از غرورش دور خود کشیده بود، فرو ریخت. او درک کرد که چقدر بیرحمانه قلبِ زندگیاش را نشانه گرفته است.
- ۴۸
- ۲۷ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط