{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

🖤 وارث سایه‌ها | پارت ۱۶

🖤 وارث سایه‌ها | پارت ۱۶

«حقیقتی که نباید می‌دانست» 🌑❤️‍🔥

ات هنوز به در خیره بود.

بعد آرام برگشت سمت جونگ‌کوک.

«گفتی باید یه چیزی رو بهم بگی...»

جونگ‌کوک سکوت کرد.

ات: «جونگ‌کوک؟»

جونگ‌کوک: «قبلش باید یه قول بهم بدی.»

ات اخم کرد.

«چه قولی؟»

جونگ‌کوک نزدیک‌تر شد.

«هر چیزی که شنیدی، بدون اینکه حرف منو بشنوی قضاوت نکنی.»

ات چند ثانیه نگاهش کرد.

«باشه... قول میدم.»

جونگ‌کوک نفس عمیقی کشید.

«پدرت... سال‌ها پیش با خانواده‌ی من کار می‌کرد.»

ات: «کار می‌کرد؟ یعنی چی؟»

جونگ‌کوک: «اون فقط یه تاجر معمولی نبود.»

ات قلبش فرو ریخت.

«پس چی بود؟»

جونگ‌کوک نگاهش را پایین انداخت.

«یکی از مهم‌ترین افراد شبکه‌ی ما.»

ات با ناباوری گفت: «یعنی پدر من... مافیا بوده؟»

جونگ‌کوک چیزی نگفت.

ات چند قدم عقب رفت.

«نه... امکان نداره.»

جونگ‌کوک: «ات، گوش کن—»

«نه!»

ات دستش را روی سرش گذاشت.

«پس چرا هیچ‌وقت چیزی بهم نگفت؟ چرا تو می‌دونستی و من نمی‌دونستم؟»

جونگ‌کوک: «چون می‌خواست ازت محافظت کنه.»

ات با عصبانیت خندید.

«محافظت؟ با دروغ؟!»

جونگ‌کوک جلو رفت.

«اگر حقیقت رو می‌فهمیدی، دشمنات خیلی زودتر پیدات می‌کردن.»

ات: «ولی الان پیدام کردن!»

سکوت سنگینی بینشان افتاد.

ات آرام‌تر گفت:

«جونگ‌کوک... اون مرد گفت من یه وارثم. وارث چی؟»

جونگ‌کوک به چشمانش نگاه کرد.

«وارث چیزی که خیلی‌ها سال‌ها دنبالش بودن.»

ات: «چی؟»

جونگ‌کوک جواب نداد.

ناگهان صدای پیام گوشی ات بلند شد. 📱

یک شماره ناشناس.

ات پیام را باز کرد.

فقط یک عکس بود...

عکس پدرش در کنار پدر جونگ‌کوک. 😳

و زیر عکس نوشته شده بود:

«اگر می‌خواهی حقیقت را بدانی، فردا ساعت ۱۲ به این آدرس بیا... تنها.»

ات به جونگ‌کوک نگاه کرد.

جونگ‌کوک با دیدن عکس رنگش پرید.

«نه...»

ات: «چی شده؟»

جونگ‌کوک گوشی را از دستش گرفت.

«این آدرس...»

مکث کرد.

«همون جاییه که پدر من بیست سال پیش ناپدید شد.»

ات با ترس گفت:

«پس یعنی... شاید پدر من هنوز زنده باشه؟»

جونگ‌کوک چیزی نگفت.

اما نگاهش همه‌چیز را می‌گفت.

این راز، تازه شروع شده بود... 🖤🌑

ادامه دارد...
دیدگاه ها (۰)

🖤 وارث سایه‌ها | پارت ۱۵«مهمان ناخوانده» 👤🔥صدای قدم‌ها توی ر...

🖤 وارث سایه‌ها | پارت ۱۵«مهمان ناخوانده» 👤🔥صدای قدم‌ها توی ر...

#تاج_و_طوفانپارت ۱۰۲: بدترین اشتباهچند ثانیه سکوت سنگینی در ...

بالاخره رسیدیم به پارت ۹! اینجا قراره راز جونگ‌کوک و ات حساب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط