{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یار من ز کوه قاف است

یار من ز کوه قاف است
جانم به لب رسیده در همان کوه قاف
تک درختی سر به فلک کشیده
یار من ز دست نازکی
زیره سایه ای گل خوابی بدیده
آی گر کسی بادام بشکافد
آهسته بشکند ز خواب بیدار مشود
تا آن گاه که جوانی می رسد
کوه غم به پشت هم می رسد
درد دل و عاشقی هردو باهم می رسد
با یکی صبر زیاد با دیگری کم می رسد
کوه به کوه نمی رسد
آدم به آدم می رسد🍃🕊️
دیدگاه ها (۲)

مگر طاقت غم نداری بخوان آیه یاسین یاس🌷در شبانگاه با خدا بکنر...

ای آدم مغرور مشو سرمست بودنخوب نیستاز رفیق های جفا کش دو رنگ...

خدایا🤚🙄✋از اینجا به بعدش من دست تو بمونم؟🥺

چون بیارند تخته ای خم شوی آبی گرمی راصورتم را همجو گل های چم...

آن دلبر من آمد بر منزنده شد از او بام و در منگفتم قنقی امشب ...

بررسی شعر «مریض تخت آخری» از (کاظم بهمنی) از قطعه «مریض تخت ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط