{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بازوانت رابه مستی حلقه کن بر گردنم

بازوانت رابه مستی حلقه کن بر گردنم
تا بلرزد ،تابلرزد زیر بازوان سیمینت تنم
چهره ی زیبای خود را از رخ من وامگیر
جز به آغوش چمن یا دامن من جامگیر..
راز عشق خویش را آهسته خوان درگوش من
جستجو کن عشق را در گرمی آغوش من
من تورا تا بیکرانها من تورا تا کهکشانها
از زمین تا آسمانها دوست دارم می پرستم
من تورا همچون اهورا من تورا همچون مسیحا
همچو عطر پاک گلها دوست دارم می پرستم
من تورا با هستی خود با وجودم..عاشقم با خون خود با تارو پودم
من تورا با لحظه های انتظارم ..عاشقم با این نگاه بیقرارم
من تورا همچون پرستو. یاسمنها نسترنها..
من توراباآنچه هستی دوست دارم میپرستم؟؟
دیدگاه ها (۱)

قطره قطره شانه ام را خیس دریا کرد و رفت گفت باید رفت، گفت و ...

باران کم کم از نفس افتاده ی بهار!بر پشت بام خانه ی من آمدی چ...

گونه های ترِ من ..دستٍ پر مهرِ کسی را حس کرد..یک نفر نامِ مر...

یاد من باشد فردا دم صبحجور دیگر باشمبد نگویم به هوا، آب ، ز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط