{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

P 3:

P 3:







سپس به سمت در خروجی رفتند و از اداره برای مدت کوتاهی خارج شدند . دختر با اعتراض و ناراحتی گفت:

+تهیونگ !
_بله؟
+تو خبر داشتی؟
_از چی؟

+از قضیه ی پدرم!
_راستش آره!
+چقدر غریبه شدم که پدرم بجای من به تو همه ی مشکلاتشو میگه.

_ناراحت نباش! اون فقط نگران تو بود. گفت که استرس شدید میگیری و برای سلامتیت ضرر داره. نمیخواست نگرانش بشی.
+هومم.باشه ولی بازم نباید ازم پنهان میکردی!
_ببخشید ولی اون ازم خواست.


سپس از رستوران ۲۰ تا جاجانگیمون به همراه سوجو خریدند و با خود به اداره بردند.
بعد از اتمام غذا، همگی تشکر کردند.


.........................


تهیونگ و ا.ت بعد از ۱ سال با یکدیگر ازدواج کردند.
البته ازدواجی که با عشق نبود، بلکه با اجبار خانواده بود. اما آنها هیچوقت به یکدیگر بی احترامی نکردند و باهم مهربان و صمیمی بودند. اما آها در ظاهر و جلوی بقیه مردم اداره یا خانواده تظاهر به دوست داشتن یکدیگر میکردند.




و در نهایت بعد از سه سال آنها صاحب دختری زیبا به اندازه ی آن دو شدند و پدر و مادر آنها به آخرین آرزوی خود رسیدند.





پایان~ بعدی از جیمینه. شرط چند پارتی بعدی؟
۶۰ لایک
۷۵ کامنت (نفری ۵ کامنت )
دیدگاه ها (۹۰)

دختر فراری

دختر فراری ( درخواستی)

تظاهر(درخواستی )

تظاهر (درخواستی )

part:9

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط