بر در مکوب ساکن این خانه رفته است
بر در مکوب، ساکن این خانه رفته است
در خود شکسته بود و به ویرانه رفته است
از او خبر مگیر که از خود خبر نداشت
نقلِ مکان نمود و به میخانه رفته است
عاشق شدم به سادگی و آبروی من
در پیش هرچه دوست و بیگانه رفته است
دیگر صدای نغمه به گوشت نمی رسد
ای گل بخند، بلبل دیوانه رفته است
لطفا کسی از عشق نگوید برای من
دیگر زمان قصه و افسانه رفته است
در خود شکسته بود و به ویرانه رفته است
از او خبر مگیر که از خود خبر نداشت
نقلِ مکان نمود و به میخانه رفته است
عاشق شدم به سادگی و آبروی من
در پیش هرچه دوست و بیگانه رفته است
دیگر صدای نغمه به گوشت نمی رسد
ای گل بخند، بلبل دیوانه رفته است
لطفا کسی از عشق نگوید برای من
دیگر زمان قصه و افسانه رفته است
- ۷.۹k
- ۲۸ فروردین ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط