{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

frozen hearts

frozen hearts
پارت ۶
(اسمات هیونلکیس)
هیون فلیکس رو روتخت انداخت بود میبوسید فلیکس همراهی نمیکرد اول ولی بعد توی شک بود ولی از احساسش خوش اومده بود. هیون دستا فلیکس رو قفل کرده بود. هیون انقدر خشن میبوسید که نفس فلیکس بریدش و لباش کبود شد. هیون که متوجه شد بوس رو شکست.
هیون با صدا خمارش زمزمه میکرد : میشه همین یه بار مقاومت نکنی ؟
فلیکس باترس به نشون تایید سر تکون داد.
هیون به سمت گردن فلیکس رفت. شروع به کیس مارک دار کردن فلیکس کرد و فلیکس از درد ناله های ریزی میکرد که هیون بیشتر تحریک شد و دیگه نتونست صبر کن لباس فلیکس رو کنار زد شروع کرد کبود کردن ترقوه های فلیکس. فلیکس از درد ناله میکرد هیون بی توجه به ناله ها اون همین جوری کل بدن فلیکس رو کبود کرد. فلیکس هم بدون این که بفهمه کی تحریک شده بود هیون که متوجه شد . لبخند زد : بیب میخوام تو مال خودم کنم.
فلیکس با نگاه پر از ناله هیون میدید: لطفا..
هیون : درد فقط اولشه.
شلوار فلیکس رو در اورد و شلوار خودش هم کند. دیکش رو تنظیم کرد و وارده فلیکس کرد. فلیکس از درد ناله بلندی کرد. هیون چند لحظه همون جوری بود و بعد که فلیکس عادت کرد شروع کرد به تلمبه زدن فلیکس ناله میکرد و درد داشت ولی بعد درد به لذت تبدیل شد و کمتر درد داشت. بعد از مدتی هیون داشت نزدیک میشد .
هیون: بیب اماده ای.
فلیکس: ا.. ار.. ه.
بعد از چند دقیقه هیون توی فلیکس کام شدو فلیکس هم کام شد. هیون کنار فلیکس خواب و اون بوسید : ممنونم.
فلیکس نفس نفس میزد . هیون اون بغل کرد و هر دو خوابیدن.
(پایان اسمات)
ویو چند ساعت بعد
ویو هیون
بیدار شدم و خواستم فلیکس رو بیدار کنم ولی فلیکس نبود. با تعجب بلند شدم و لباسم پوشیدم و رفتم بیرون دنبالش گشتم. فلیکس معلوم نیست کجا بود. کل قصر گشتم نبود یعنی رفته؟ کجاست نکنه گم شده؟ کل قصر رو گشتم ولی نبود رفتم به پدر خبر بدم که..
هیون : فلیکس؟! ترسیدم کل قصر گشتم.
فلیکس: ببخشید پسر دایی.
هیون: پسر دایی؟؟!!!
چانگبین: پسرم این پسر خاله توه برای همین میخوام باهاش ازدواج کنی.
هیون: میشه برای من توضیح بده.
پدرم برام همه چیز رو تعریف کرد و فهمیدم پدرم یه خواهر داشته که مادر فلیکس و هان بوده و بعد از بدنیا اومدفلیکس میمیره و پدربرای بازگشت شادی قصرکه خواهرش بودمیخوادمن با خواهر زادش ازدواج کنم.
فلیکس: خب من نمیدم بتونم کمکی کنم یا نه ولی من هنوز هم نمیتونم بگم میخوام ازدواج کنم.ببخشید دایی.
هیون: ولی فلیکس...
پدرم حرفش رو قطع کرد.
چانگبین: بله حق داری خب ولی پیش من بمون هیون تو هم غلط میکنی باز اون کار کنی.فهمیدی؟
هیون:بله پدر.
چانگبین : خوب برید و با هم توی باغ حرف بزنید.هیون اذیتش نکنی ها؟
هیون: چشم. با اجازه. فلیکس بیا.
وبا فلیکس رفتیم.
دیدگاه ها (۳۲)

🎊🎉❤생일 축하해I.N❤🎉🎊

frozen hearts پارت 7ویو هان پام به...

frozen heart s پارت ۵ویو هیون پسر این ...

🥺شما راست میگید من بد نخورم 🥺

Start_in_passپارت۹

مافیایه عشق P:19گردنم رو رها کرد ولی باسنم رو نه...هنوز سرش ...

ددی جذاب من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط