بسم الله الرحمن الرحیم
بسم الله الرحمن الرحیم
پاسخ قسمت سوم :
مسافری را در نظر بگیرید که به قصد زیارت، عازم مشهد مقدس شده است - یا برای سیاحت، عازم شهرهایی چون اصفهان و شیراز شده است، یا به قصد تفریح و استراحت، عازم یکی از شهرهای شمالی شده است، یا برای جهانگردی، به کشور دیگری سفر می کند، اگر چه در سفر به همۀ آنها خوش بگذرد، اما کدام یک دوست دارند که این سفر به پایان نرسد و هرگز به مقصد نرسند؟!
از اینرو، ترس مؤمنان از مرگ، ترس از پایان سفر نیست، بلکه میترسند، مرضی معبودِ محبوب نبوده باشند و مشمول رحمت، مغفرت، لطف و کرم او واقع نشوند و به سعادت ابدی نزد پروردگار عالَم نرسند!
حضرت خدیجه کبری سلام الله علیها، با آن همه ایمان، علم، اخلاص و مجاهدت در راه خدا، در آخر عمر خود که در بستر بودند گریه میکردند.
حضرت رسول صلوات الله علیه و آله، پرسیدند که چرا شما گریه می کنید؟ ایشان گفتند من می ترسم که آیا خدای من از من راضی است یا خیر؟!
جبرئیل نازل شد و سلام خدا و رضایتش از او را اعلام داشت و آرام گرفتند.
هنگامی ضربتِ شهادت بر فرق امیر المؤمنین علیه السلام فرود آمد،گفتند:فُزْتُ ورَبِّ الكَعْبَةِ - به خدای کعبه که رستگار شدم - سیدة النساء العالمین، حضرت فاطمة الزهراء علیها السلام، در بستر احتضار، فرزندان خود را خواندند و فرمودند من برای مرگم دعا میکنم و شما آمین بگویید.
امام حسن مجتبی علیه السلام، دربسترشهادت،به برادرفرمودند : چرا گریه میکنی، در حالی که من به دیدار خدا، جدم، پدرم و مادرم میشتابم.
سید الشهداء، امام حسین علیه السلام، فرمودند: مَوْتٌ فی عِزٍّ خَیْرٌ مِنْ حَیاه فی ذُلٍّ - مرگ با عزّت، بهتر از زندگى با ذلّت است.(بحارالانوار، ج 44، ص 192)
و دربهبۀ جنگ درکربلا فرمودند : اَلْمَوْتُ خَیْرٌمِنْ رُکُوبِ الْعارِ - مرگ بهتراززندگى ننگین است.(مناقب ابن شهر آشوب، ج 4، ص 119) و فرمودند: خُطَّ الْمَوْتُ عَلَى وُلْدِ آدَمَ مَخَطَّ الْقِلَادَةِ عَلَى جِیدِ الْفَتَاةِ - مرگ بر فرزندان آدم، همچون گردنبند بر گردن دختران جوان نقش بسته است.(الملهوف 126)
این همان زندگی دوست داشتنی به خاطر نعمت هدایت و رشد و تکامل در مسیر بندگی خالصانه و مجاهدت در راه خدا،ومرگ دوست داشتنی به خاطر پایان سفر با موفقیت و لقای محبوب با رو سفیدی میباشد؛ همان مرگی که متقیان را مشتاق لقاء الله و مجاهدان راه خدا را عاشق شهادت نموده است.(پایان)
پاسخ قسمت سوم :
مسافری را در نظر بگیرید که به قصد زیارت، عازم مشهد مقدس شده است - یا برای سیاحت، عازم شهرهایی چون اصفهان و شیراز شده است، یا به قصد تفریح و استراحت، عازم یکی از شهرهای شمالی شده است، یا برای جهانگردی، به کشور دیگری سفر می کند، اگر چه در سفر به همۀ آنها خوش بگذرد، اما کدام یک دوست دارند که این سفر به پایان نرسد و هرگز به مقصد نرسند؟!
از اینرو، ترس مؤمنان از مرگ، ترس از پایان سفر نیست، بلکه میترسند، مرضی معبودِ محبوب نبوده باشند و مشمول رحمت، مغفرت، لطف و کرم او واقع نشوند و به سعادت ابدی نزد پروردگار عالَم نرسند!
حضرت خدیجه کبری سلام الله علیها، با آن همه ایمان، علم، اخلاص و مجاهدت در راه خدا، در آخر عمر خود که در بستر بودند گریه میکردند.
حضرت رسول صلوات الله علیه و آله، پرسیدند که چرا شما گریه می کنید؟ ایشان گفتند من می ترسم که آیا خدای من از من راضی است یا خیر؟!
جبرئیل نازل شد و سلام خدا و رضایتش از او را اعلام داشت و آرام گرفتند.
هنگامی ضربتِ شهادت بر فرق امیر المؤمنین علیه السلام فرود آمد،گفتند:فُزْتُ ورَبِّ الكَعْبَةِ - به خدای کعبه که رستگار شدم - سیدة النساء العالمین، حضرت فاطمة الزهراء علیها السلام، در بستر احتضار، فرزندان خود را خواندند و فرمودند من برای مرگم دعا میکنم و شما آمین بگویید.
امام حسن مجتبی علیه السلام، دربسترشهادت،به برادرفرمودند : چرا گریه میکنی، در حالی که من به دیدار خدا، جدم، پدرم و مادرم میشتابم.
سید الشهداء، امام حسین علیه السلام، فرمودند: مَوْتٌ فی عِزٍّ خَیْرٌ مِنْ حَیاه فی ذُلٍّ - مرگ با عزّت، بهتر از زندگى با ذلّت است.(بحارالانوار، ج 44، ص 192)
و دربهبۀ جنگ درکربلا فرمودند : اَلْمَوْتُ خَیْرٌمِنْ رُکُوبِ الْعارِ - مرگ بهتراززندگى ننگین است.(مناقب ابن شهر آشوب، ج 4، ص 119) و فرمودند: خُطَّ الْمَوْتُ عَلَى وُلْدِ آدَمَ مَخَطَّ الْقِلَادَةِ عَلَى جِیدِ الْفَتَاةِ - مرگ بر فرزندان آدم، همچون گردنبند بر گردن دختران جوان نقش بسته است.(الملهوف 126)
این همان زندگی دوست داشتنی به خاطر نعمت هدایت و رشد و تکامل در مسیر بندگی خالصانه و مجاهدت در راه خدا،ومرگ دوست داشتنی به خاطر پایان سفر با موفقیت و لقای محبوب با رو سفیدی میباشد؛ همان مرگی که متقیان را مشتاق لقاء الله و مجاهدان راه خدا را عاشق شهادت نموده است.(پایان)
- ۲۶
- ۰۸ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط