پرتقال خونی
𝓫𝓵𝓸𝓸𝓭 𝓸𝓻𝓪𝓷𝓰𝓮🍊
پرتقال خونی⭐️
پارت دوم🍯از زبان لیسا
اون شوگاست....
_خوبی لیسا؟
+گمشو بیرون!
_تولدت مبارک خنگول
+خفه
اون دشمن من از بچگیه(پسر خالمه)همیشه خدا همدیگرو اذیت میکردیم و فوش میدادیم و مسخره میکردیم الان ده سال بود همو ندیده بودیم.
+خوبم خنگول
پیشبندک را باز کردم و از آشپزخانه بیرون آمدم و او را در آغوش گرفتم.
_لاو خوبی؟
+مگه نگفتم بهم نگو لاو وگرنه غذا باهات درست میکنم؟
ملاقه ای که در دست داشتم را به سر او زدم محکم
_باشه باشه غلط کردم
+یادت باشه از این غلاطا نکنی!
_چشم قربان
حالت سرباز ها را گرفت
_چی درست میکنی؟
+الان تک تکشو برای تو نام ببرم توکه سر در نمیاری
_مثلا مدیر عامل شرکت غذایی تایلندما!!
+حال ندارم
من را هل داد و زبانش را بیرون آورد
+چه غلطی کردی؟؟؟
_گه خوردم
نه صبر کن در رستوران کلی دویدیم و دویدیم و من هی ملاقه را به پشت او محکم میزدم اما....
ادامه دارد.....
نویسنده🍯𝓙𝓮𝓷𝓷𝔂
پرتقال خونی⭐️
پارت دوم🍯از زبان لیسا
اون شوگاست....
_خوبی لیسا؟
+گمشو بیرون!
_تولدت مبارک خنگول
+خفه
اون دشمن من از بچگیه(پسر خالمه)همیشه خدا همدیگرو اذیت میکردیم و فوش میدادیم و مسخره میکردیم الان ده سال بود همو ندیده بودیم.
+خوبم خنگول
پیشبندک را باز کردم و از آشپزخانه بیرون آمدم و او را در آغوش گرفتم.
_لاو خوبی؟
+مگه نگفتم بهم نگو لاو وگرنه غذا باهات درست میکنم؟
ملاقه ای که در دست داشتم را به سر او زدم محکم
_باشه باشه غلط کردم
+یادت باشه از این غلاطا نکنی!
_چشم قربان
حالت سرباز ها را گرفت
_چی درست میکنی؟
+الان تک تکشو برای تو نام ببرم توکه سر در نمیاری
_مثلا مدیر عامل شرکت غذایی تایلندما!!
+حال ندارم
من را هل داد و زبانش را بیرون آورد
+چه غلطی کردی؟؟؟
_گه خوردم
نه صبر کن در رستوران کلی دویدیم و دویدیم و من هی ملاقه را به پشت او محکم میزدم اما....
ادامه دارد.....
نویسنده🍯𝓙𝓮𝓷𝓷𝔂
- ۶۵
- ۲۷ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط