{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝓫𝓵𝓸𝓸𝓭 𝓸𝓻𝓪𝓷𝓰𝓮🍊

𝓫𝓵𝓸𝓸𝓭 𝓸𝓻𝓪𝓷𝓰𝓮🍊
پرتقال خونی⭐️
پارت سوم🍯از زبان شوگا
ظهر بود و مانند هر صبح دیگری از خواب ساعت پنج بیدار شدم. خانه مرتب و تاریک مانند همیشه جلویم بود و امروز بلاخره قرار بود از مدیر عامل شرکت غذایی ترفیع بگیرم. همان کفش های فاکس خورده همیشگی اما شیک را پوشیدم و و به سمت شرکت روانه شدم.
چند دقیقه بعد
_سلام به همگی
# سلام(همه با بی حالی)
به سمت اتاق مدیر عامل رفتم و در را زدم و سوس وارد اتاق او شدم
_سلام آقای مدیر عامل
@ سلام سوگا چطوری پسر
_خوبم ممنون راجب به ترفیع اومدم
@ آهان خوب دادمش به یکی دیگه
_ چی؟ من هشت ساله دارم زحمت میکشم برای هیچ و پوچ؟
@ دادمش به دوست دخترم دلم خواست
_مگه زن نداری عوضی؟
@ چرا دوستش ندارم
_مرتیکه ی..... من استعفا میدم خدانگهدار
@ چی نه نرو
_خدافظ
دستم را برای او تکان دادم و به سوی خانه رفتم
بلاخره برای اولین بار در این ده سال پیژامه پوشیدم
_شیبال چیکار کنم؟آهان ججو میرم پیش مامان..... (چند لحظه سکوت)ای لعنت لیسا چیکار کنم من دوسش دارم لعنتییییی!!.
شلوارم را بالا میکشم
_بهش اعترافم میکنم بهش تو رستوران کمک میکنم همینهعهع
ادامه دارد...
نویسنده🍯𝓙𝓮𝓷𝓷𝔂
دیدگاه ها (۰)

𝓫𝓵𝓸𝓸𝓭 𝓸𝓻𝓪𝓷𝓰𝓮🍊پرتقال خونی⭐️پارت چهار🍯از زبان لیسافلش بک♡_لی ل...

𝓫𝓵𝓸𝓸𝓭 𝓸𝓻𝓪𝓷𝓰𝓮🍊پرتقال خونی⭐️پارت پنج🍯از زبان شوگا بعد بستنی پر...

𝓫𝓵𝓸𝓸𝓭 𝓸𝓻𝓪𝓷𝓰𝓮🍊پرتقال خونی⭐️پارت دوم🍯از زبان لیسااون شوگاست......

𝓫𝓵𝓸𝓸𝓭 𝓸𝓻𝓪𝓷𝓰𝓮🍊پارت اول🍯از زبان لیساصبح از خواب بیدار شدم خیلی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط