{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وقتی کبوتران حرم چرخ میزدند...

وقتی کبوتران حرم چرخ میزدند...

یک بغض کهنه توی گلو داشت

می شکست!

آهسته گفت: من که کبوتر نمیشوم!

اما دلم به دیدن گلدسته ات خوش است...


#«السلام_علیک_یا_علی_ابن_موسی_الرضا»
دیدگاه ها (۱۸)

از آن شب بارانیتا همین حالادقیقا یک عمر و سه دقیقه می گذرد…م...

#دختری_که_مثل_سگهازندگی_می‌کرد! اوکسانا مالایا، اوکراین 1991...

بسیار وقتها با یکدیگراز غم و شادی خویش سخن ساز می کنیم..اما,...

دلتنگی های آدمی را،                       باد ترانه ای می خو...

دلم وقتی که می گیرد تو می آیی به دیدارمبه من آهسته می گویی "...

حتماً! ادامه داستان رو از جایی که لیسا از کما بیدار شده و آت...

---**ادامه: بغل بابا، پناهگاه دوم**چهار روز از اون ماجرای پر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط