{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وقتی کبوتران حرم چرخ میزدند...

وقتی کبوتران حرم چرخ میزدند...

یک بغض کهنه توی گلو داشت

می شکست!

آهسته گفت: من که کبوتر نمیشوم!

اما دلم به دیدن گلدسته ات خوش است...


#«السلام_علیک_یا_علی_ابن_موسی_الرضا»
دیدگاه ها (۱۸)

Like Swan 🦢#like_swan𝑃𝑇25ویو هویج:حیاط هنوز شلوغ بود. اما بر...

دلم وقتی که می گیرد تو می آیی به دیدارمبه من آهسته می گویی "...

حتماً! ادامه داستان رو از جایی که لیسا از کما بیدار شده و آت...

پارت هشتم

---**ادامه: بغل بابا، پناهگاه دوم**چهار روز از اون ماجرای پر...

«بابا… این خونه هنوز هم صدای تو رو کم داره»بابا… نمی‌دونم چر...

[ چندپارتی از تهیونگ ] [ پارت 1 ]از صبح تهیونگ ع...

عاشقانه های شبنم

پارت ۱

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط