{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت چهارم | قمار

پارت چهارم | قمار

جئون جونگ‌کوک

کارت‌ها دوباره روی میز پخش شدن.

دور اول رو جونگ کوک برده بود.

دور دوم رو پارک.

حالا فقط دور آخر مونده بود.

پارک کارت‌ها رو توی دستش مرتب کرد.

ـ شرط این دور، دو برابره.

نگاهش کردم.

ـ مشکلی نیست.

جی‌هان کنارم نشست.

ـ مطمئنی؟

نگاهم رو از کارت‌ها نگرفتم.

ـ اومدیم بازی کنیم.

پارک لبخند زد.

ـ همیشه همین‌قدر مطمئنی؟

ـ وقتی پای پول وسطه، آره.

یکی از افراد پارک دو کیف مشکی روی میز گذاشت.

پارک با اشاره به کیف‌ها گفت:

ـ همه‌چی اینجاست.

ـ پس شروع کنیم.

کارت اول پخش شد.

چند دقیقه گذشت.

هیچ‌کدوم حرفی نمی‌زدیم.

فقط کارت‌ها یکی‌یکی روی میز قرار می‌گرفتن.

آخرین کارت رو برداشتم.

چند ثانیه بهش نگاه کردم.

بعد روی میز گذاشتم.

پارک هم کارت خودش رو گذاشت.

نگاهش روی کارت‌ها ثابت موند.

جی‌هان کمی جلو اومد.

ـ تمومه.

پارک چیزی نگفت.

فقط به پشتی صندلی تکیه داد.

من لبخند کوتاهی زدم.

ـ پس باختی.

پارک نفسش رو بیرون داد.

ـ آره.

ـ پول.

پارک با دست به یکی از افرادش اشاره کرد.

مرد کیف‌ها رو برداشت و به سمت من اومد.

ـ اینا همه‌شه.

نگاهی به کیف‌ها انداختم.

ـ کامل؟

ـ تا آخرین اسکناس.

ـ خوبه.

مرد کیف‌ها رو برداشت.

ـ کجا بذارمشون؟

قبل از اینکه جواب بدم، جی‌هان گفت:

ـ ماشین.

مرد سر تکون داد و از میز دور شد.

پارک لیوانش رو برداشت.

ـ امشب شانس با تو بود.

نگاهش کردم.

ـ شانس نبود.

ـ پس چی بود؟

ـ مهارت.

پارک خندید.

ـ هنوز هم مغروری.

بلند شدم.

پارک فکر کرد دارم می‌رم، اما دوباره روی صندلی نشستم.

نگاهم کرد.

ـ نمی‌ری؟

ـ نه.

ـ چرا؟

لیوانم رو برداشتم.

ـ هنوز شب تموم نشده.

جی‌هان لبخند زد.

ـ بالاخره یه تصمیم درست گرفتی.

به سالن نگاه کردم.

موسیقی بلندتر شده بود و کلاب کم‌کم شلوغ‌تر می‌شد.

آدم‌های مختلفی وارد می‌شدن و هرکدوم به سمت میز خودشون می‌رفتن.

پارک هم دوباره با افرادش مشغول صحبت شد.

من اما بی‌خیال به اطراف نگاه می‌کردم.

همه‌چیز عادی به نظر می‌رسید.

حداقل برای من.

برای لحظه چشمام به سمت دو دختر که چند متر آن طرف تر تازه وارد کلاب شده بودن چرخید.

یکی از اون‌ها با ذوق به اطراف نگاه می‌کرد.

اون یکی بیشتر از اینکه به موسیقی و جمعیت توجه کنه، دنبال دوستش می‌گشت.
عجیب بود به هرحال، دوباره برگشتم سمت جی هان و بقیه.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

جونگ کوک هنوز نمی‌دونست اون دختر کیه.

و قرار هم نبود امشب چیزی بین اونها اتفاق بیفته.

اما گاهی...

مهم‌ترین اتفاق‌های زندگی، درست از جایی شروع می‌شن که حتی حواسمون بهشون نیست.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
حمایتتتتتتتتتتتتتت
دیدگاه ها (۴)

بانو فیکاش عالیه فالوشه...💞@kim_mania7

اسلاید دوم استایل لارا. اسلاید سوم استایل جونگ کوک. اسلاید چ...

فالوشه، بانو فیک نویسه... 💞:)@luna.fake

پارت سوم|دیدارپارک لاراـ میچا، حداقل بگو کجا داریم می‌ریم!می...

پارت دوم | پیشنهادجئون جونگ‌کوکاز اتاق بیرون اومدم و به سمت ...

Its GIRL!

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط