{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

جمعه ها شعرِ من انگار تو را می خواند

جمعه ها شعرِ من انگار تو را می خواند
قلم و کاغذ و خودکار تو را می خواند

چشم، با اینکه شده خیره به راهت اما
پلک، تا می زند هر بار تو را می خواند

جمعه ها حس عجیبی ست میان من و دل
دل آواره به تکرار تو را می خواند

هر زمان رفت دلم در پی زیبایی و زَر
چشم چون می کند انکار تو را می خواند

هر زمان از غم تو تکیه به دیوار زدم
باز دیدم در و دیوار تو را می خواند

باز هم جمعه و صد حرف به دل مانده و من
شعر با حالت اقرار تو را می خواند
دیدگاه ها (۷)

گفتم : چرا ساکتی؟ یه چیزی بگو.گفت : با بعضی از آدما میشه ساع...

ما زن هارسم خوبی داریم.زمانه که سخت می گیردشروع می کنیم به ک...

منو عاقامون^_^

در حسرت گذشته ماندن ...چیزی جز از دست دادن امروز نیست !تو فق...

عاشقانه های شبنم

عاشقانه های شبنم

تقدیم به بهترینم🫀🫂دل دیگر طاقتِ یاری ندارد عشق من چون دلِ بی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط