𝕸𝖔𝖓𝖘𝖙𝖊𝖗
𝕸𝖔𝖓𝖘𝖙𝖊𝖗
𝕻𝖆𝖗𝖙 11
"جونگکوک جِین و ببر تو ماشین منم چند دقیقه دیگه میام."
صدای تهیونگ بعد از یه بغل گرم و نگران توی خونه پیچید.
جونگکوک مچ دست جِین و گرفت و کشوندش بیرون از کلبه سمت ماشین.
"آروم تر"
صدای جِین مانند نوای بی اهمیت توی هوا پیچید.
در شاگرد باز شد و جِین نشست تو ماشین.
چند لحظه بعد جونگکوک کنارش نشست.
فضا ساکت بود و تنشی که در هوا موج میزد گلوی هردو آنها را میفشرد. خجالت و حرص جِین از بوسه عصر يا احساسات عجیب جونگکوک؟
"نمی خوای عذرخواهی کنی؟"
بلاخره صدای لرزان جِین سکوت ماشین و شکست.
"چرا؟"
جونگکوک چهره بی تفاوت اما چشمای پر از احساس به جِین و صورت کبودش نگاه کرد.
"بابت اون..."
قبل از تموم شدن حرف های جِین جونگکوک کوک لب زد
"آدما وقتی از چیزی پشیمونن عذرخواهی میکنن. فکر نکنم نیاز باشه اینکارو کنم."
چشمای جِین گشاد تر شد خواست فحشی نثار جونگکوک کنه که در سمت شاگرد باز شد و تهیونگ نمایان شد
'فلش بک به توی کلبه'
با غیب شدن جونگکوک و جِین در چهارچوب، تهیونگ مستقیم روبروی جين و هیونجین ایستاد
"چی از جون اون میخواید؟"
جين لب زد
"ما هیچی نمیخوایم تهیونگ. ما دکترین و وظیفمون و انجام دادیم. آنقدر برای خودت دشمن نتراش"
تهیونگ تهديد آمیز خندید
"منو ببین، دور اون و خط بکش. هر خصومتی داری با من حلش کن."
جين خواست چیزی بگه که هیونجین حرفش و قطع کرد
"پس میگی میزاشتیم وسط جاده جون بده؟"
اینبار لحنش بی تفاوت نبود. سرمایی درش پیدا نمیشد
جین سریع متوجه لحن ناشناخته هیونجین و سعی بحث و تموم کنه.
"تهیونگ ما فقط کمکش کردیم. خودتم میدونی که دنبال دردسر نیستیم."
شرط
لایک 20
کامنت 5
بازنشر 5
𝕻𝖆𝖗𝖙 11
"جونگکوک جِین و ببر تو ماشین منم چند دقیقه دیگه میام."
صدای تهیونگ بعد از یه بغل گرم و نگران توی خونه پیچید.
جونگکوک مچ دست جِین و گرفت و کشوندش بیرون از کلبه سمت ماشین.
"آروم تر"
صدای جِین مانند نوای بی اهمیت توی هوا پیچید.
در شاگرد باز شد و جِین نشست تو ماشین.
چند لحظه بعد جونگکوک کنارش نشست.
فضا ساکت بود و تنشی که در هوا موج میزد گلوی هردو آنها را میفشرد. خجالت و حرص جِین از بوسه عصر يا احساسات عجیب جونگکوک؟
"نمی خوای عذرخواهی کنی؟"
بلاخره صدای لرزان جِین سکوت ماشین و شکست.
"چرا؟"
جونگکوک چهره بی تفاوت اما چشمای پر از احساس به جِین و صورت کبودش نگاه کرد.
"بابت اون..."
قبل از تموم شدن حرف های جِین جونگکوک کوک لب زد
"آدما وقتی از چیزی پشیمونن عذرخواهی میکنن. فکر نکنم نیاز باشه اینکارو کنم."
چشمای جِین گشاد تر شد خواست فحشی نثار جونگکوک کنه که در سمت شاگرد باز شد و تهیونگ نمایان شد
'فلش بک به توی کلبه'
با غیب شدن جونگکوک و جِین در چهارچوب، تهیونگ مستقیم روبروی جين و هیونجین ایستاد
"چی از جون اون میخواید؟"
جين لب زد
"ما هیچی نمیخوایم تهیونگ. ما دکترین و وظیفمون و انجام دادیم. آنقدر برای خودت دشمن نتراش"
تهیونگ تهديد آمیز خندید
"منو ببین، دور اون و خط بکش. هر خصومتی داری با من حلش کن."
جين خواست چیزی بگه که هیونجین حرفش و قطع کرد
"پس میگی میزاشتیم وسط جاده جون بده؟"
اینبار لحنش بی تفاوت نبود. سرمایی درش پیدا نمیشد
جین سریع متوجه لحن ناشناخته هیونجین و سعی بحث و تموم کنه.
"تهیونگ ما فقط کمکش کردیم. خودتم میدونی که دنبال دردسر نیستیم."
شرط
لایک 20
کامنت 5
بازنشر 5
- ۲۱۳
- ۳۱ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط