پارت ۹
پارت ۹
حرف های کاترین به لیا
دختره ی چندش اینقدر بدم میاد ازت تو فقط یه فقیر بدبخت بیچاره ای که بابات تو رو به تهیونگ باخته و فروخته میفهمی؟
از تهیونگ هم که بدت میاد دختره ی ج.ن.د.ه ی بی لیاقت
که نایا اومد و از پشت درخت یواشکی ماجرای شکوندن شیشه تو سر لیا ریختن نوشیدنی روش و حرف ها رو دید و شندید
و رفت به تهیونگ گفت و تهیونگ اومد و دست کاترین رو محکم گرفت و کشید سمت همه و دست کرد تو جیبش و تفنگش در اورد گرفت به سمت کاترین و نایا که از اون صحنه کاترین و لیا فیلم گرفته بود گذاشت تا همه ببینن لیا آروم یه گوشه نشسته بود
و تهیونگ تفنگش رو گذاشت رو سر کاترین و کاترین جییییییغغغغغغغ میزد بلند، لیا حسابی ترسیده بود نایا که خیلی خوشحال بود و داشت از خوشحالی میمرد پشت تهیونگ وایساده بود و سوهی التماس میکرد لنا لیا زو بغل کرده بود و از ترس رنگش پریده بود و مامان و بابای ته هم که ترسیده به هم نگاه میکردن تهیونگ تفنگش به بالا گرفت و یه شلیک کرد و دوباره گرفت سمت کاترین و همه شروع به فرار کردن بعد تیر زدن تهیونگ کاترین شروع کرد به دویدن و جیغ زدن و و تهیونگ گرفتش و تفنگ گذاشت رو سرش بعد همه التماس میکردن
و تهیونگ تفنگش داد دست لیا و کاترین و هل داد زمین و گفت بخاطر بقیه به خصوص لیا، بعدشم قابل توجه همه نفرت برای قبل بود الان بین من و لیا فقط عشقه و ما عاشق همیم و لبش رو آروم جلوی همه رو لب لیا گذاشت و لیا سرخ شده بود و همه نشستن به روال آدی و سوهی یه فیلم انتخاب کرد و همه نشستن نگاه میکردن تا صبح فیلمه طولانی تموم شد ساعت ۸ و نیم صبح بود و.......
ادامه دارد
منتظر پارت بعد باشید
حرف های کاترین به لیا
دختره ی چندش اینقدر بدم میاد ازت تو فقط یه فقیر بدبخت بیچاره ای که بابات تو رو به تهیونگ باخته و فروخته میفهمی؟
از تهیونگ هم که بدت میاد دختره ی ج.ن.د.ه ی بی لیاقت
که نایا اومد و از پشت درخت یواشکی ماجرای شکوندن شیشه تو سر لیا ریختن نوشیدنی روش و حرف ها رو دید و شندید
و رفت به تهیونگ گفت و تهیونگ اومد و دست کاترین رو محکم گرفت و کشید سمت همه و دست کرد تو جیبش و تفنگش در اورد گرفت به سمت کاترین و نایا که از اون صحنه کاترین و لیا فیلم گرفته بود گذاشت تا همه ببینن لیا آروم یه گوشه نشسته بود
و تهیونگ تفنگش رو گذاشت رو سر کاترین و کاترین جییییییغغغغغغغ میزد بلند، لیا حسابی ترسیده بود نایا که خیلی خوشحال بود و داشت از خوشحالی میمرد پشت تهیونگ وایساده بود و سوهی التماس میکرد لنا لیا زو بغل کرده بود و از ترس رنگش پریده بود و مامان و بابای ته هم که ترسیده به هم نگاه میکردن تهیونگ تفنگش به بالا گرفت و یه شلیک کرد و دوباره گرفت سمت کاترین و همه شروع به فرار کردن بعد تیر زدن تهیونگ کاترین شروع کرد به دویدن و جیغ زدن و و تهیونگ گرفتش و تفنگ گذاشت رو سرش بعد همه التماس میکردن
و تهیونگ تفنگش داد دست لیا و کاترین و هل داد زمین و گفت بخاطر بقیه به خصوص لیا، بعدشم قابل توجه همه نفرت برای قبل بود الان بین من و لیا فقط عشقه و ما عاشق همیم و لبش رو آروم جلوی همه رو لب لیا گذاشت و لیا سرخ شده بود و همه نشستن به روال آدی و سوهی یه فیلم انتخاب کرد و همه نشستن نگاه میکردن تا صبح فیلمه طولانی تموم شد ساعت ۸ و نیم صبح بود و.......
ادامه دارد
منتظر پارت بعد باشید
- ۴۱
- ۱۵ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط