خودکار ابری
خودکار ابری
ویو هری:
را
بعد از خارج شدن از گل فروشی دختری که بیرون اومده بود رو نگاه کردم.
شباهت خیلی زیادی به سوزی داشت.
بعد از این که به اندازه ی کافی دور شد که متوجه ی من نشه، دنبالش کردم.
مطمئنم که خودش بود.
سوزی ویو:
بعد از رسیدن به حموم رفتم و با شامپوی توتفرنگی موها و بدنم رو شستم.
بدنم رو اسکراب کردم و بیرون اومدم.
حس تمیزی یکی از بهترین حس ها بود برام.
موهام رو درون حوله پیچیدم.
لباس ابریم رم پوشیدم و به اتاق خوابم رفتم.
برای فردا کارای زیادی داشتم که باید انجام میدادم.
کتاب های درسیم رو روی میز گذاشتم و وسیله های مورد نیاز رو کنار اون گذاشتم، خودکار، جامدادی، دفتر و بقیه وسیله هایی که نیاز داشتم.
نامجون ویو:
بعد از اون طوری که باهام صحبت کرده بود واقعا تصمیم داشتم که دیگه بهش زنگ نزنم.
ولی اون طوری که سارا باهام حرف زده بود نشون میداد که هر حسی که داشت نشون نمیداد
شمارش رو دوباره گرفتم
ویو هری:
را
بعد از خارج شدن از گل فروشی دختری که بیرون اومده بود رو نگاه کردم.
شباهت خیلی زیادی به سوزی داشت.
بعد از این که به اندازه ی کافی دور شد که متوجه ی من نشه، دنبالش کردم.
مطمئنم که خودش بود.
سوزی ویو:
بعد از رسیدن به حموم رفتم و با شامپوی توتفرنگی موها و بدنم رو شستم.
بدنم رو اسکراب کردم و بیرون اومدم.
حس تمیزی یکی از بهترین حس ها بود برام.
موهام رو درون حوله پیچیدم.
لباس ابریم رم پوشیدم و به اتاق خوابم رفتم.
برای فردا کارای زیادی داشتم که باید انجام میدادم.
کتاب های درسیم رو روی میز گذاشتم و وسیله های مورد نیاز رو کنار اون گذاشتم، خودکار، جامدادی، دفتر و بقیه وسیله هایی که نیاز داشتم.
نامجون ویو:
بعد از اون طوری که باهام صحبت کرده بود واقعا تصمیم داشتم که دیگه بهش زنگ نزنم.
ولی اون طوری که سارا باهام حرف زده بود نشون میداد که هر حسی که داشت نشون نمیداد
شمارش رو دوباره گرفتم
- ۱۴۷
- ۰۳ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط