پارت
پارت ۳۸
رزت : یعنی کسی نمیدونه؟
کیان : نه چرا این سوال و میپرسی
رزت : هیچ همینطوری
کیان : راستی اینو بگیر.
رزت : عهه این شمشیر منه تو از کجا اوردیش
کیان : بگیرش دیگه اینقدر سوال نکن
رزت : ممنون.
رزت : خیلی عجیبه اصلا حس خوبی به این شمشیر ندارم
کیان : بیا راجبش صحبت نکنیم
رزت : چرا
کیان : اون شمشیر برای کشتن استیگما و ارواح سیاهن
رزت : کشتن استیگما؟
کیان : اره... به هر حال من باید برم
روز بخیر
رزت: ...... برو
* هوف خیلی دلم میخواد بخوابم ولی اگه بخوابم دیگه بیدار نمیشم پس میرم حموم *
//پرش زمانی به شب //
رزت : آخخخ
کالیکس : چیشد
رزت : هیچی سرم خورد تو دیوار
کالیکس : احمق
رزت : هی بهم برخورد
کالیکس : به من چه
کامیلان: رزت!
رزت : هوم؟
کامیلان : بریم بیرون؟
رزت : باشه
رزت : یعنی کسی نمیدونه؟
کیان : نه چرا این سوال و میپرسی
رزت : هیچ همینطوری
کیان : راستی اینو بگیر.
رزت : عهه این شمشیر منه تو از کجا اوردیش
کیان : بگیرش دیگه اینقدر سوال نکن
رزت : ممنون.
رزت : خیلی عجیبه اصلا حس خوبی به این شمشیر ندارم
کیان : بیا راجبش صحبت نکنیم
رزت : چرا
کیان : اون شمشیر برای کشتن استیگما و ارواح سیاهن
رزت : کشتن استیگما؟
کیان : اره... به هر حال من باید برم
روز بخیر
رزت: ...... برو
* هوف خیلی دلم میخواد بخوابم ولی اگه بخوابم دیگه بیدار نمیشم پس میرم حموم *
//پرش زمانی به شب //
رزت : آخخخ
کالیکس : چیشد
رزت : هیچی سرم خورد تو دیوار
کالیکس : احمق
رزت : هی بهم برخورد
کالیکس : به من چه
کامیلان: رزت!
رزت : هوم؟
کامیلان : بریم بیرون؟
رزت : باشه
- ۲۶
- ۲۰ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط