{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

پارت ۴۰

رزت : هی کیان

کیان : چته؟

رزت : میخوام همیشه شمشیرم همراهم باشه ولی ....

کیان : اون شمشیر به خواسته ی صاحبش تغییر میکنه

رزت : یعنی اگه بخوام کوچیک بشه کوچیک میشه؟

کیان : همین الان بهت توضیح دادم.... آره

رزت : پشمام واقعا کوچیک شد
انگار یه چاقوعه کوچیکه

کیان : خب میتونی به عنوان یه دستبند استفاده اش کنی اونوقت همیشه همراهت داریش

رزت : تو چجوری این همه چیز میدونی

کیان: خب من یه استیگمام این عادیه که همه چیز بدونم بعدش مودم یه سلاح دارم

رزت : عه واقعا

کیان : اوهوم برای کشتن روح ها استفاده میشه

رزت : آها کیان

کیان : هوم

رزت : امممم چیزه روح های سیاه چه فرقی با روح های معمولی میکنه

کیان : از اسمش معلومه اون روح ها سیاهن به علاوه شرورن پس به نظرت چرا اونارو میکشن

رزت : تو یه استیگمایی پس نمیتونی جلوشون رو بگیری؟

کیان : اونا به حرف من گوش نمیدن به حرف هیچکس گوش نمیدن

رزت : پس کارت خیلی سخته

کیان : فکر کردی آسونه

رزت : اممم هیچوقت دوباره به انسان تبدیل نمیشی

کیان : من الان هم انسانم ولی اگه یه انسان تبدیل به استیگما بشه میشه نمیه انسان مثل من

رزت : پس کسایی هستن که از وقتی که به دنیا اومدن استیگما باشن

کیان : درسته مثل پدر من

رزت : ها؟
دیدگاه ها (۰)

پارت ۳۹ * همینطوری داشتم با کالیکس و کامیلان و ابیل تو بازار...

پارت ۳۸ رزت : یعنی کسی نمیدونه؟ کیان : نه چرا این سوال و می...

پارت ۳۶ رزت : عه کیان : چته رزت : الکی که نمیگی؟ کیان : کی د...

پارت ۲۰ * کیان همینطوری غر میزد که باید داروم رو بخورم *رزت ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط