{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

زندگی شد من و یک سلسله ناکامیها

زندگی شد من و یک سلسله ناکامیها

مستم از ساغر خون جگر آشامیها

بسکه با شاهد ناکامیم الفتها رفت

شادکامم دگر از الفت ناکامیها

بخت برگشته ما خیره سری آغازید

تا چه بازد دگرم تیره سرانجامیها

دیرجوشی تو در بوته هجرانم سوخت

ساختم این همه تا وارهم از خامیها

تا که نامی شدم از نام نبردم سودی

گر نمردم من و این گوشه گمنامیها

نشود رام سر زلف دل آرامم دل

ای دل از کف ندهی دامن آرامیها

باده پیمودن و راز از خط ساقی خواندن

خرم از عیش نشابورم و خیامیها

شهریارا ورق از اشک ندامت میشوی

تا که نامت نبرد در افق نامیها



شهریار
دیدگاه ها (۲)

زندگی شد من و یک سلسله ناکامیهامستم از ساغر خون جگر آشامیهاب...

زندگی شد من و یک سلسله ناکامیهامستم از ساغر خون جگر آشامیهاب...

رها🍂 من تو رااز زمستان های خودتتا بهارِ دیگری رساندمتمام راه...

♡yaşiyorum seni delice ♡...❣️

هر چند رسیدن به تو مقصود و مراد است؛گر میلِ خودت نیست به اصر...

gal benimle 🫴....❣️

رها🍂 منته مانده ی پروازی هستمکه بادنامش را فراموش کرده استنه...

پاییزسرد و بی رحم نیستفقطجسارت زمستـان را نداردذره ذره زرد  ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط