رمان شراب عشق

رمان شراب عشق

•تکلیف زن من مشخصه

از اون طرف ارسلان گفت:

*زن من؛ زن من نکنا......

بابا بزرگ نذاشت حرف بزنه و به ارسلان باداد گفت:

+بسهههههه. میریم خونه تکلیف جفتتون مشخص میشه.

امیر میخواست بره سمت ارسلان که نذاشتم. ارسلان ساک هارو برداشت و داشت به

طرف ما میومد. خیلی دوست داشتم حرص ارسلان رو دربیارم. به خاطر همین

از فرست استفاده کردم و لبم رو روی لب امیر گذاشتم. امیر اولش شوکه شده

بود که با مشته که به سینش زدم تازه فهمید قضیه چیه. زیر چشمی به

ارسلان نگاه میکردم که با تفرت و رگ گردن باد کرده به امیر نگاه میکرد.

یسسسسسسس! پیروز شدم هوراااا
دیدگاه ها (۲)

بچه ها از کاور کسی اصکی نمیره. اصکی: گذارش: بلاک

ادیت دیانا♥اصکی ممنوع. تصکی: بلاک

رمان شراب عشق امیر باصورت قرمز شده کمی خم شد و به دم گوش ارس...

فشاری گرامی. من نمیدونن کی هستی. ولی برامم مهم نیست که کی هس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط