{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان شراب عشق

رمان شراب عشق


امیر باصورت قرمز شده کمی خم شد و به دم گوش ارسلان لب زد:

•فعلا که برای منه. شماهم یک مفر دیگه برای خودت پیداداکن.

ارسلان ریلکس گفت:

*اینجا نمیتونم ولی یک جایی خفه ات میکنم.

و از ما فاصله گرفت و رفت پیش بابابزرگ و رو به من گفت:

*خب دیانا جان. دلم چقدر برات تنگ شده بود.

ایندفعه بابابزرگ بود که به ارسلان تکید میکرد:

+پسر جون این دختر شوهر داره از این به بعد دیانا خانم یا دختر عمو صداش کن

ارسلان با فک قفل شده و رگ گردن باد کرده لب زد

*باشه بابابزرگ. این دختر از اول برای من بوده.

+پسرجون نشنیدم چی گفتی.

*باید بشنوید.

*این جوری نمیشه من باید تکلیف تو رو مشخص کنم.

بابابزرگ بعد از حرفش رو به منو امیر گفت:

+بیاین خونه ی ما تا تکلیف ارسلان و دیانا معلوم بشه.

همون موقع امیر لب زد:
دیدگاه ها (۶)

رمان شراب عشق •تکلیف زن من مشخصه از اون طرف ارسلان گفت: *زن ...

بچه ها از کاور کسی اصکی نمیره. اصکی: گذارش: بلاک

فشاری گرامی. من نمیدونن کی هستی. ولی برامم مهم نیست که کی هس...

بگه ها من میخوام آف برنم. فقط رمان شراب عشق رو براتون کامل م...

رمان بغلی من پارت۱۳۱و۱۳۲و۱۳۳و۱۳۴دیانا: تا نیم ساعت داشتیم با...

رمان بغلی منپارت ۱۴۵و۱۴۶و۱۴۷و۱۴۸دیانا: این جمعیت و اصلا نمی‌...

رمان بغلی من پارت ۱۶۱و۱۶۲و۱۶۳و۱۶۴شخص سوم:حال هر دو دگرگون بو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط