{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گفتم: "آمین!"

گفتم: "آمین!"
پیش از آنکه دعا کنم، پیش از آنکه آرزوهای رنگارنگم را رو به رویم بچینم و یکی را انتخاب کنم.
همه چیز را به خودش واگذار کردم.

می دانستم که بیشتر از خودم نگران من است و می داند که رویاهای من پر از کوچه های بن بست و تاریک و بی فانوس است و اگر کسی دستم را نگیرد…. .
چشم هایم را بستم و از ته دل گفتم: "آمین"

چرا که می دانستم یکی آن بالا مرا دوست دارد…. 👤 #نیلوفر_لاری_پور
دیدگاه ها (۱)

بستن چشم هایت چیزی را تغییر نمی دهد. هیچ چیز فقط به خاطر این...

.از خواب خسته ام؛به چیزی بیشتر از خواب نیاز دارمچیزی شبیه بی...

سال ها بعدقهرمان فیلم کسی نیستکه شهر را از دست هیولای غول پی...

به بعضیام باس گفت تو معمولی هم نبودیمن اراده کردم‌تورو بهتری...

رمان

سفیر کبیر Grand Ambassador

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط