{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یک نفر قلب تو را بی سحر و جادو می برد

یک نفر قلب تو را بی سحر و جادو می برد
بی گمان من می شوم بازنده و او می برد

اشک می ریزم و می دانم که چشمان مرا
عاقبت این گریه های بی حد از سو می برد

آنقدر تلخم که هر کس یک نظر میبیندم
ماجرا را راحت از رفتار من بو می برد

من در این فکرم جهان را می شود تغییر داد
عاقبت اما مرا تقدیر از رو می برد

یک نفر از خواب بیدارم کند دارد کسی
با خودش عشق مرا بازو به بازو می برد

الهام دیداریان
دیدگاه ها (۱)

چگونه شرح دهم بت‌پرست یعنی چه ؟کسی که دل به تو یک عمر بست یع...

فنجان خالی هم به برگشت ِ تو بد بین استهرچند یاد و خاطرات ِ ب...

آدمی دیوانه چون من یار می خواهد چه کار؟!این سر بی عقل من دست...

دیر شد باید بخوابی نازنینم شب به خیربا وفای ساده ی خلوت گزین...

سفیر کبیر Grand Ambassador

در زندگی دیگر ( دوباره مرا پیدا کن ) پارت هفتم : صداهایی مان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط