{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥
⁦(⁠。⁠♡⁠part 159♡⁠。⁠)⁩

نفس پر دردم رو بیرون دادم
اره من این بودم بیوه شاهزاده فرانسه..کسی که یه مرد
واقعي رو له کرد، غرورش رو شکوند قلبش رو شکوند و الان..
بعد این اینهمه وقت برگشته و انتظار داره همه چیزهایی
که شکونده دورباره به هم متصل بشن و بهش برگردن. اما انگار براش سخته بفهمه که دیر شده.
داغون و درمونده خودم رو توی تخت کشیدم.
ذهنم خيلي بهم ریخته و مشوش بود.
نمیدونم باید چیکار میکردم
باید به حرف نلی گوش میدادم و پیش همه جار میزدم
که براشون چیکار کردم؟ غصهها و دردهامو میکوبیدم تو
صورتشون که اونا هم درد بکشن؟
نفس عميقي کشيدم.
نیمه شب بود اما اصلا خوابم نمیبرد.
دلم گیر نگاه گنگ جونگکوک بود و ذهنم درگیر حرفاي نلي.
دوراهي بدي بود. دلم اروم نمیگرفت
بي اختیار بلند شدم و سمت اتاق نلي راه افتادم.
تنها کسی که از همه دردهام خبر داشت و الان میتونست ارومم کنه.
از راهرو رد شدم که نرسیده به در اتاق نلي سنکوب کردم.
قلبم تند و مضطرب شروع به زدن کرد.
تمام وجودم لرزید.
زل زدم به جلوي در اتاق نلي.
جونگکوک جلوي در اتاق نلي روبروي نلي وایستاده بود و باهم
مشغول صحبت بودن
قلبم گرفت و فکم منقبض شد.
خودمو گوشه دیوار کشیدم و باغم خيلي عميقي که داشت
جز به جز وجودم رو میخورد زل زدم بهشون
نلي کنار کشید و جونگکوک کمی تعلل کرد و بعد رفت داخل
اتاق و در بسته شد. اشک تو چشمم حلقه زد.رفتم جلو پشت در بسته اتاق و ایستادم و زل زدم بهش پشت این در بسته چه خبر بود؟
اروم چشمام رو بستم و بی اختیار همونجا کناردیوار روي زمین نشستم و سرم رو توی دستام گرفتم
ذهن و قلبم منو به جایی میکشید و فکرايي ازش گذر
میکرد که تنم رو میلرزوند.
با غم به زوربلند شدم و برگشتم به اتاقم.
دوست نداشتم نلي يا جونگکوک رو ببيننم.
ورودم به اتاق مساوی شد با جاري شدن اشکم پر درد خودمو گوشه اتاق کشیدم.
دیدگاه ها (۴)

چند پارتی (درخواستی)

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 224♡⁠。⁠)⁩دستم ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط