{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گاهی کنج خانه و به دور از هیاهوی این روزگاردیواری به دور

گاهی کنج خانه و به دور از هیاهوی این روزگار،دیواری به دور خود میکشی،تا دوباره دُچار دیگری نشوی...
به یکباره میآیند و پا به خلوتت میگذارند،
قسم میخورند که با تمام مردم فرق دارند... قلب مرده و احساس فراموش شده ات را دوباره زنده میکنند
و تویی که ساده لوحانه باورشان میکنی،
درست زمانی که از خلوت خود بیرون میآیی و قلب و احساست را برایشان میگذاری،بازی رفتنشان را آغاز میکنند...
از خوب بودن تو میگویند،از لیاقت تو را نداشتن،از ارزش تو بیشتر از آن ها بودن
می روند و تو میمانی و یک
اعتماد خیانت دیده...
میدانی...
این ها همان قاتل هایی هستن
که تیر خلاص را به قلب های بی جان ما میزنند...
دیدگاه ها (۲۴)

بابا که داشت می‌مرد، فلج شده بود. یعنی قبل‌ترش یک‌بار فلجِ ن...

بعد از سال ها سراغ صندوقچه ی قدیمی رفته بودمصندوقچه ای که تم...

باور داشتم که عشق،هر در بسته ای را،باز میکند ..از پا نمی افت...

محرم شده بوداز خونه زدم بیرون که برم تو خیابونا یه دوری بزنم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط