{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وقتی مرا در "آغوش"میگرفت چشمانش را می بست..

وقتی مرا در "آغوش"میگرفت چشمانش را می بست..
نمیدانم از احساس زیادش بود یا خودش را در
"آغوش "دیگری تصور میکرد؟!؟!
دیدگاه ها (۲)

کاش غرورم را که در پستوی سادگیم پنهان بود می یافتی ، اما تو ...

اگر شبی فانوش نفسهای من خاموش شد ، اگر به حجله آشنایی برخورد...

بی‌ تو بی‌ خودم بی‌ حضورِ عشق سخت گریسته ام رغبت عجیب...

ܔ دلــــم برای یواشکی هایمان تنگ شده ... ܜܔو برای بوسه های پ...

همسایه سایه‌ات به سرم مستدام بادلطفت همیشه زخم مرا التیام دا...

ستاره پوش مخملی حس گناه از زبان آنتونی part46

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط