{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اگر شبی فانوش نفسهای من خاموش شد ، اگر به حجله آشنایی برخ

اگر شبی فانوش نفسهای من خاموش شد ، اگر به حجله آشنایی برخوردی و عده ای به تو گفتند کبوترت در حسرت پر کشیدن پر پر زد ، تو حرفشان را باور نکن ! تمام این سال ها کنار من بودی ، کنار دلتنگی دفاترم !
دیدگاه ها (۱)

چـشـــمـانـت ... دریـــــا را، به “مــَـــد” مـی‌کـــشانـــد...

عشق را چگونه می شود نوشت ؟ در گذر این لحظات پــر شتاب شبانه ...

کاش غرورم را که در پستوی سادگیم پنهان بود می یافتی ، اما تو ...

وقتی مرا در "آغوش"میگرفت چشمانش را می بست..نمیدانم از احساس ...

(تک پارتی)رمان فیک نامجون | فانتزی | «ماه پشت پنجره»هیچ‌کس ب...

آنگاه بود که فهمیدم بعد از سال ها فهمیدم که رویایی در بیداری...

«ای سردارِ جان، ای رهبرِ شهیدم…با رفتنت، انگار تکه‌ای از روح...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط