{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مدرسه که میرفتیم هربارکه

مدرسه که میرفتیم هربارکه
دفترمشقمون رو جا میذاشتیم
معلم میگفت" مواظب باش خودتوجا نذاری"
ماهم میخندیدیم فکرمیکردیم نمیشه
خودمونو جا بزاریم
بزرگ که شدیم بارها وبارها خودمونو جا گذاشتیم ،
توی خیابونا ،
توی کافه ها
توی خاطرها.......
دیدگاه ها (۱)

هی بوسه نزن با هیجان گوشهٔ لب رایک ذره رعایت بکن اخلاق و ادب...

مرد اگر گریه کند معترف ضعفش نیسترود، اشکی ست که از کوه حکایت...

صبرم کفاف این همه غم را نمی‌دهدسرمایه‌ام کم است و بدهکاریم ز...

ﻣﯿﭙﻮﺷﺎﻧﻢ ﺩﻟﺘﻨﮕﯽ ﺍﻡ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺑﺴﺘﺮﯼ ﺍﺯ ﮐﻠﻤﺎﺕ…ﺍﻣﺎ…ﺑﺎﺯ ﮐﺴﯽ ﺩﺭ ﺩﻟﻢ ﺗ...

like swan 🦢#like_swan𝑃𝑇 4ویو اومی:رسیدیم. من کمربندم رو باز ...

پارت ۶ صبح روز بعد، با صدای زنگ گوشیم بیدار شدم.سوفیا بود.ـ ...

#انیگمای‌جذاب‌من پارت ۸× صدای جیغ کی بود رفتم درو باز کردم ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط