راننده ماشینی در دل شب راه رو گم کرد و بعد از مدتی ناگهان

راننده ماشینی در دل شب راه رو گم کرد و بعد از مدتی ناگهان ماشنش خاموش شد. همون جا شروع کرد به شکایت از خدا، که خدایا پس داری اون بالا چیکار می کنی؟ چون خسته بود خوابش برد. و وقتی صبح از خواب بیدار شد، از شکایت دیشبش خیلی شرمنده شد. چون ماشینش دقیقا نزدیک به پرتگاه خطرناک خاموش شده بود. به خداوند اعتماد کنیم.
دیدگاه ها (۳)

چندپارتی جونگ کوک

سکوت 🖤🥀𓆩 پــارت سی‌ویکم 𓆪 🖤🥀دختر لبخندش را از دست داد.ـ «یون...

چندپارتی تهیونگ

Heir of Light and Darknesspart : 14صبح روز بعد، تهیونگ با صد...

جهانی میان بیداری و خوابPart 2آملیا بعد از اینکه از تخت بلند...

ادامه سناریو

دردسر های سه روزه ( پارت ۴ )سونیک میترسید شدو رو از دست بده ...

𝑭𝒐𝒓𝒈𝒊𝒗𝒆 𝑴𝒆 Part 4رینا تا چند ساعت بعد از رفتن نامادریش نتونس...

رمان دختری که هیچکس انتخابش نمیکرد

+ آخه اون الان فکر میکنه که من دارم با تو...حرفشو ادامه نداد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط