{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

غزلی که محمد بحرانی در رادیو شب خواند

غزلی که محمد بحرانی در رادیو شب خواند
سه شنبه 3 بهمن 96

.

زنِ ستاره ‌شناسِ فضانوردِ جوان! کنار خستگیِ این ‌شهابِ سرد بمان
بتاب پرتوِ جادوییِ نگاهت را، مرا ستاره کن و دور من بگرد...بمان!
.
مرا مذاب کن و از تنم ستاره بساز، دو تکه ام کن و یک جفت گوشواره بساز
دلت نخواست اگر ذوب کن دوباره بساز، مرا به هیئتِ مردی فضانورد...بمان!
.
به آتشم زده ای آفتابِ روشن من! لباسِ سوخته را در بیاور از تن من
به سطح شعله‌ورت چشمه‌ای مذابم کن، به رنگ سبز،طلایی،بنفش،زرد، بمان!
.
هنوز هم ردِ پاهای توست روی تنم، کویر سوخته ای بی تو ماند از بدنم
به انفجار رسیده ست مرزِ سوختنم، هوای من پرِ خاکستر است و گرد، بمان
.
همیشه هاله‌ی ماهت چراغ راهم شد، مرا به جاذبه خود کشاند و ماهم شد
بمان به خاطر من با تو سبز خواهم شد، نگو شعاع تو در من اثر نکرد بمان
.
گذشتم از چمنِ لاله های صورتی ات، پی ستاره و دنباله های صورتی ات
چگونه بگذرم از هاله های صورتی ات؟ عروس ماهیِ سیّالِ خوابگرد! بمان!
.
بیا تمام کن این جنگِ نابرابر را، بیا و جمع کن این کهکشانِ پرپر را
که منفجر کنی این مردِ رو به آخر را، مقاومت کن و تا آخرِ نبرد بمان
.
در این خلاء که صدا نیست، بعدِ من شاید، جهان ستاره عاشقتری نمی زاید
تو ترک می کنی آخر مرا ولی باید کمک کنی که بمیرم بدون درد .. بمان
.
تو ای نهایتِ تقویمِ سالِ نوریِ من! بگو تمام شود سالهای دوری من
چرا رها شدی ای نیمه ی ضروری من؟ ستاره نورِبی آغاز بازگرد .. بمان
.
من آخرین سفرِ روحِ عشق در خاکم، هزارساله ام اما هنوز هم پاکم
ستاره ی سحرم! خسته ام عطشناکم، کنار غربتِ این بی ستاره مرد بمان
.

محمّدسعیدمیرزائی
دیدگاه ها (۱۱)

سنگدل نباشید اما ..به راحتی هم عاشق نشوید ...مراقب باشید که ...

بنشینکه با خیالِ تو شب ها نخفته ایم...فریدون_مشیری

فقط خودتو پیدا کن،واسه بقیه چیزا گوگل هست...

☆ راند اخر ☆part 17ویو بعدشام..... ات: جونگکوک رفت بیرون گفت...

شب تولدم پارت24 جونگ کوک: باشه باشه (خنده) ویو کوک: رفتم سمت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط