{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مردی یک جعبه که پر بود از مواد غذایی ویک بسته پول به خانه

مردی یک جعبه که پر بود از مواد غذایی ویک بسته پول به خانه زنی فقیر برد که دارای سه چهارتا بچه کوچک بود زن از مرد تشکر کرد و گفت کاش امثال شما خیرین زیاد بود ما قبلا وضعمان خوب بود تا اینکه شوهر اهنگرم در واقعه یک دست ونصف صورتش سوخت چون دیگر نمی توانست کار کند من هم به کمک برادرانم اورا از خانه بیرون کردم تا خرج ونان خوراضافه نداشته باشم مرد گفت این کمک ها مال من نیست امروز مرد دستفروشی ان را به مدرسه اورد وادرس خانه شما را داد اتفاقا یک دست ونصف صورتش سوخته بود...کاش به این درک برسیم که ادمیان فقط قلک پول ودر امد نیستن بلکه انسانها به همدلی نیاز دارن
دیدگاه ها (۳)

تنها بازمانده یک کشتی شکسته توسط جریان آببه یک جزیره دورافتا...

مردی با خود زمزمه کرد: خدایا با من حرف بزنیه سار شروع به خوا...

تقدیم به پدری که ندارم.....میان تمام نداشتن ها دوستت دارم ....

‌ آدم ها باید توی زندگیشان پای خیلی چیزها بایستند....پای حرف...

داستان معرفت روزی استاد شیوانا جعبه ای بزرگ پر از مواد غذایی...

حکایتحکیمی جعبه‌اى بزرگ پر از مواد غذایى و سکه و طلا را به خ...

#داستانک

حکیمی جعبه‌ای بزرگ پر از مواد غذایی و سکه و طلا را به خانه ز...

حکیمی جعبه‌ای بزرگ پر از مواد غذایی و سکه و طلا را به خانه ز...

حکیمی جعبه‌ای بزرگ پر از مواد غذایی و سکه و طلا را به خانه ز...

حکیم و زن خانه شوهر من آهنگری بود که از روی بی‌عقلی دست راست...

فرهنگ لغت!آدامس : تنها چيزي كه توي دهان خانم ها بند مي شوداح...

خاطره ای زیبا از یک پزشک متخصص اطفال من دکتر س.ص متخصص اطفال...

خاطره ای زیبا از یک پزشک متخصص اطفال من دکتر س.ص متخصص اطفال...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط