{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مردی با خود زمزمه کرد: خدایا با من حرف بزن

مردی با خود زمزمه کرد: خدایا با من حرف بزن
یه سار شروع به خواندن کرد ! اما مرد نشنید
مرد فریاد برآورد خدایا با من حرف بزن.......
آذرخش در آسمان غرید ، اما مرد اعتنایی نکرد
مرد به اطراف خود نگاه کرد و گفت : تو کجایی ؟؟؟؟
بگذار تو را ببینم ......
ستاره ای درخشید، اما مرد ندید
مرد فریاد کشید " خدایا یک معجزه به من نشان بده " .....
کودکی متولد شد و اما مرد باز توجهی نکرد
مرد در نهایت یاس فریاد زد: خدایا خودت را به من نشان بده و بگذار تو را ببینم .....
از تو خواهش می کنم ......
پروانه ای روی دست مرد نشست و او پروانه را پراند و به راهش ادامه داد .....
ما خدا را گم می کنیم ......
در حالی که او در کنار نفس های ما جریان دارد ......
دیدگاه ها (۴)

اگر قرار بود همه یکسان ویک عقیده باشیم چرا خداوند انواع قوم ...

اگر با ۵ نفر با اعتماد به نفس دوستی کنی، تو ششمین نفر خواهی ...

تنها بازمانده یک کشتی شکسته توسط جریان آببه یک جزیره دورافتا...

مردی یک جعبه که پر بود از مواد غذایی ویک بسته پول به خانه زن...

خب بریم برای پارت جدیدگربه های ولگرد فصل ۱ قسمت۳یا۴ دازای :و...

RESPECT OR DIE : پارت چهاردهم صدای موتور ماشینی از پشت سرش...

داستان عاشقانه جدید

🌹 رزهای خونینپارت دومصبح روز بعد، یونا مثل همیشه زودتر از سا...

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : 100✦...................

😏🖤 اینجا دیگه راز «وارث» جدی‌تر میشه و یه سورپرایز هم برای ا...

#ارباب‌سنگدل #پارت_29 ا‌ت با سردردی چشماش رو از هم باز کرد و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط