{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رئیسبیمارستان

#رئیس_بیمارستان 🩺📵😱
#parT_2

پرستار حرصی برگشت سمتم

به تختم اشاره کرد

+ کَسی و. کار داری اصلا؟ هنوز برات پد و زیر اندازم نیاوردن!کل تخت و به‌گند کشیدی.. هزینه زایمان و نگهداریت کم بود به گند کشیدن تشک ام اضافه شد

دستم و روی کمرم گذاشتم
یکم نیم خیز شدم

کس و کار نداشتم؟

داشتم..
بالای بچه ام تهران می‌خرید و‌ میفروخت ..

همونی که میخواست بچمو بکشه
س ق!. ط کندش .

چشمم به بچم خورد
میخواستم بگیرم بغلم

صدای دوباره پرستار اومد

- همشو باید خودت بشوری همه اینا رو ، تا یه ماه تمیز کاری بیمارستان ، سرویس بهداشتی و اتاق زایمان با خودته ، باید یه جوری هزینه ی بیمارستان و بدی.

با درد لب زدم
- هر کاری بگید میکنم

قطره اشکی روی صورتم افتاد

- فقط بچه ام و بده تو رو خدا .. بده بغلشون‌کنم شیرشون بدم از صبح دارن قطره میکنن ..

هق آرومی از دهنم بیرون پرید

- فکر کنم شیر به اندازه نداشته باشم شیر خشکم می‌دین بهم؟ قول میدم دو هفته بیشتر براتون کار کنم
•┈┈┅┅┅┅┈┈•
♡♡♡♡ 🪴✨
دیدگاه ها (۳)

وقتی پشت صحنه از خود سریال خشگل ترررررر❤🎀 چقدر اینا کنارمممم...

جوری که دلم خنگ شددد که زدشون اون سلیطه هارو😂😂 اما جوری نار...

#رئیس_بیمارستان 🩺📵😱#parT_1بلد نبودم شیر بدم بهش ، زخم شکمم د...

به نام خدا..💕شروع رمان هیجانی :- رئیس بیمارستان 📵✨هرگونه کپی...

رمان جونکوک

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط