Part
Part14
¤متأسفم ولی هوشیاری و علائم حیاتی خواهرتون خیلی پایینه باید خودتونو برای هر خبری آماده کنید
-ببین دکتر نمیدونم میخوای چیکار کنی ولی خواهر من باید زنده از اینجا بیرون بیاد
(یهو از جلوی دکتر میره اونور و میگه)
-م.معذرت میخوام
¤درکتون میکنم توی موقعیت خوبی نیستید (بعد میره)
(تالیا با چشمای اشکی جلوی شیشه ی اتاق الیا وایمیسته و مکس به سمتش میاد)
!همه فامیل های دور و نزدیک وقتی خبر رو شنیدن به سمت بیمارستان راه افتادن سعی کن اعصبانیتت رو کنترل کنی
-اصلا برام مهم نیست فقط میخوام ببینم که میتونم الیا رو ببینم یا نه(به سمت پرستار میره)
علامت پرستار◇
-ببخشید
◇بفرمایید
-من میتونم خواهرم رو ببینم
◇آره ولی خیلی کوتاه اما حتما قبلش کاور های اونجا رو بپوش
-باشه حتما(با خوشحالی)
(با پرستا به سمت اتاق الیا راهی شدن)
-جونگکوک یکی از پاستیل های داخل پلاستیک رو بهم بده و بعدش با بچه و تهیونگ برو خونه
$باشه بعدش میام دنبال تو و درضمن میخوام راجب به این بچه تحقیق کنم ببینم کیه چیه اسمش چیه و چند سالشه
-نمیخواد دنبال من بیاین من اینجا میمونم
ویو جونگکوک
بعد از اینکه با تالیا صحبت کردم رفتم سمت تهیونگ تا بلندش کنم ببرمش خونه
$هی تهیونگ پاشو بریم خونه
¥نه من میخوام بمونم
بعد از کلی اسرار های من با بدبختی بلندش کردم و با خودم بردمش
پایان ویو جونگکوک
-هی الیا من اومدم
+..........
-نگاه کن برات پاستیل آوردم
+..........
-تقصير من بود منو ببخش(میزنه زیر گریه)
+..........
-انتقامتو گرفتم ولی آخرین تیر واسه ی خودته
+..........
-ببین(یهو پرستار میپره وسط حرفش)
◇خانم وقتتون تموم شد بفرمایید بیرون
-(تالیا با ناامیدی بیرون رفت)
تا پا به بیرون گذاشت دید عموش دختر عموش و زن عموش دارن به سمتش میان
علامت عموش○(اسمش:فینز)
علامت دختر عموش●(اسمش:جنا)
علامت زن عموش□(اسمش:آماری)
○(باداد)چه بلایی سر الیا اومده
!هی آروم باش چرا داد میزنی حال همه اینجا بده
○تو برو اونور بابا
○چی شده ها چطوری اینجوری شدش(با داد)
-بس کن تو نمیتونی منو محکوم کنی
-باشه باشه میدونم، میدونم که دلیل اینجا بودن الیا تقصیر منه ولی تو حق نداری با من اینجوری حرف بزنی
○کی....از کی اجازه گرفتید که وارد همچین کاری شدید بزار ببینم مثلا از اون آدم به اصطلاح عمو اجازه گرفتید ها؟
-با عمو مکس درست حرف بزن این کار تصمیم هردوتامون بود
○چرا چرا داداش اونو کشتی چرا حواست به خواهرت نبود چرا،چرا الکی اونو کشتی اگه خواهرت اونجا خوابیده همش تقصیر بی فکریه توعه
-خفش.-
(حرفش بخاطر چکی که عموش بهش زد نصفه موند)
-ههه(میخنده و به خونی که از گوشه ی لبش جاری شده دست میکشه و میگه)مرسی جناب فینز ولی بهتر بود میزاشتی حرفم رو کامل کنم آره من دستور کشتن داداش چندش آور اونو دادم چون...چون اون میخواست بهم تجا.وز بکنه میفهمی این یعنی چی(به سمت حیاط بیمارستان راهی میشه وقتی میخواد بره برمیگرده و میگه)بهتره تا دوساعت دیگه از اینجا رفته باشد آدم به اصطلاح عمو(و بعدش میره)
□وای دختره ی بی شرم رو نگاه کن مارو هم تهدید میکنه تازه
●بابا چرا زدیش میدونی که اون تو شرایط خوبی نیست خواهرش توی کماعه
□بس کن وای تو الان میخوای ادای مهربونا رو در بیاری توی کار ما دخالت نکن
(هر سه تاشون از بیمارستان میرن)
-------پرش زمانی به دو روز بعد-------
ویو راوی
دوروزه که تالیا جلوی شیشه ی روبه روی خواهرش نشسته و دوروزه که هروز میره توی اتاق خواهرش و براش یه بسته پاستیل میبره دوروزه که با هیچ کسی حتی یه کلمه هم حرف نمیزنه فقط و فقط هرروز میره بالای سر خواهرش و با اون حرف میزنه ولی هیچ وقت جوابی نمیگیره
●هی تالیا بسه دیگه بیا بریم خونه اینجوری هیچی درست نمیشه
-(یه نگاه خشن و یکمی مظلمومانه بهش میندازه ولی حرفی نمیزنه)
●باشه ولی حداقل بزار بریم توی حیاط یکمی باد به کلت بخوره
-(تالیا فقط بلند میشه و همراهش میره)
بعد ۲۰ دیقه برمیگردن توی راه جنا گوشیش زنگ میخوره و با معذرت خواهی تالیا رو ترک میکنه تالیا میاد به سمت اتاق خواهرش که با یه صحنه ای رو به رو میشه و میبینه تهیونگ داخل اتاق الیاس و.......
¤متأسفم ولی هوشیاری و علائم حیاتی خواهرتون خیلی پایینه باید خودتونو برای هر خبری آماده کنید
-ببین دکتر نمیدونم میخوای چیکار کنی ولی خواهر من باید زنده از اینجا بیرون بیاد
(یهو از جلوی دکتر میره اونور و میگه)
-م.معذرت میخوام
¤درکتون میکنم توی موقعیت خوبی نیستید (بعد میره)
(تالیا با چشمای اشکی جلوی شیشه ی اتاق الیا وایمیسته و مکس به سمتش میاد)
!همه فامیل های دور و نزدیک وقتی خبر رو شنیدن به سمت بیمارستان راه افتادن سعی کن اعصبانیتت رو کنترل کنی
-اصلا برام مهم نیست فقط میخوام ببینم که میتونم الیا رو ببینم یا نه(به سمت پرستار میره)
علامت پرستار◇
-ببخشید
◇بفرمایید
-من میتونم خواهرم رو ببینم
◇آره ولی خیلی کوتاه اما حتما قبلش کاور های اونجا رو بپوش
-باشه حتما(با خوشحالی)
(با پرستا به سمت اتاق الیا راهی شدن)
-جونگکوک یکی از پاستیل های داخل پلاستیک رو بهم بده و بعدش با بچه و تهیونگ برو خونه
$باشه بعدش میام دنبال تو و درضمن میخوام راجب به این بچه تحقیق کنم ببینم کیه چیه اسمش چیه و چند سالشه
-نمیخواد دنبال من بیاین من اینجا میمونم
ویو جونگکوک
بعد از اینکه با تالیا صحبت کردم رفتم سمت تهیونگ تا بلندش کنم ببرمش خونه
$هی تهیونگ پاشو بریم خونه
¥نه من میخوام بمونم
بعد از کلی اسرار های من با بدبختی بلندش کردم و با خودم بردمش
پایان ویو جونگکوک
-هی الیا من اومدم
+..........
-نگاه کن برات پاستیل آوردم
+..........
-تقصير من بود منو ببخش(میزنه زیر گریه)
+..........
-انتقامتو گرفتم ولی آخرین تیر واسه ی خودته
+..........
-ببین(یهو پرستار میپره وسط حرفش)
◇خانم وقتتون تموم شد بفرمایید بیرون
-(تالیا با ناامیدی بیرون رفت)
تا پا به بیرون گذاشت دید عموش دختر عموش و زن عموش دارن به سمتش میان
علامت عموش○(اسمش:فینز)
علامت دختر عموش●(اسمش:جنا)
علامت زن عموش□(اسمش:آماری)
○(باداد)چه بلایی سر الیا اومده
!هی آروم باش چرا داد میزنی حال همه اینجا بده
○تو برو اونور بابا
○چی شده ها چطوری اینجوری شدش(با داد)
-بس کن تو نمیتونی منو محکوم کنی
-باشه باشه میدونم، میدونم که دلیل اینجا بودن الیا تقصیر منه ولی تو حق نداری با من اینجوری حرف بزنی
○کی....از کی اجازه گرفتید که وارد همچین کاری شدید بزار ببینم مثلا از اون آدم به اصطلاح عمو اجازه گرفتید ها؟
-با عمو مکس درست حرف بزن این کار تصمیم هردوتامون بود
○چرا چرا داداش اونو کشتی چرا حواست به خواهرت نبود چرا،چرا الکی اونو کشتی اگه خواهرت اونجا خوابیده همش تقصیر بی فکریه توعه
-خفش.-
(حرفش بخاطر چکی که عموش بهش زد نصفه موند)
-ههه(میخنده و به خونی که از گوشه ی لبش جاری شده دست میکشه و میگه)مرسی جناب فینز ولی بهتر بود میزاشتی حرفم رو کامل کنم آره من دستور کشتن داداش چندش آور اونو دادم چون...چون اون میخواست بهم تجا.وز بکنه میفهمی این یعنی چی(به سمت حیاط بیمارستان راهی میشه وقتی میخواد بره برمیگرده و میگه)بهتره تا دوساعت دیگه از اینجا رفته باشد آدم به اصطلاح عمو(و بعدش میره)
□وای دختره ی بی شرم رو نگاه کن مارو هم تهدید میکنه تازه
●بابا چرا زدیش میدونی که اون تو شرایط خوبی نیست خواهرش توی کماعه
□بس کن وای تو الان میخوای ادای مهربونا رو در بیاری توی کار ما دخالت نکن
(هر سه تاشون از بیمارستان میرن)
-------پرش زمانی به دو روز بعد-------
ویو راوی
دوروزه که تالیا جلوی شیشه ی روبه روی خواهرش نشسته و دوروزه که هروز میره توی اتاق خواهرش و براش یه بسته پاستیل میبره دوروزه که با هیچ کسی حتی یه کلمه هم حرف نمیزنه فقط و فقط هرروز میره بالای سر خواهرش و با اون حرف میزنه ولی هیچ وقت جوابی نمیگیره
●هی تالیا بسه دیگه بیا بریم خونه اینجوری هیچی درست نمیشه
-(یه نگاه خشن و یکمی مظلمومانه بهش میندازه ولی حرفی نمیزنه)
●باشه ولی حداقل بزار بریم توی حیاط یکمی باد به کلت بخوره
-(تالیا فقط بلند میشه و همراهش میره)
بعد ۲۰ دیقه برمیگردن توی راه جنا گوشیش زنگ میخوره و با معذرت خواهی تالیا رو ترک میکنه تالیا میاد به سمت اتاق خواهرش که با یه صحنه ای رو به رو میشه و میبینه تهیونگ داخل اتاق الیاس و.......
- ۲۲۱
- ۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط