{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

پارت ۲
🤍خرگوش کوچولوی من 🤍
از زبون خودوم
رز پاش گیر کرد به پله و افتاد تو بغل بانی هردو گوجا شده بودن .........




پیام بازرگانی (می‌دونم میخواین فحشم بدید)



رز سریع خودشو جمع کرد و هردو همزمان گفتن : ببخشید. بعدش خندیدن و بانی گفت حالا بیا فیلم رو ببینیم.. رز سرش رو به تایید نشون داد و رفتن نشستن رو مبل و خوراکی هارو آوردن و بانی فیلم رو پلی کرد و شروع به دیدن کردن
(به خاطر گشادی زیاد نویسنده میریم تو وسطای فیلم اونجایی که قاتل دختری که دوسش داشت رو کشت) رز که از ترس ریده بود به خودش اما بانی ریلکس بود و وسط های فیلم که واقعا میریدی به خودت رز از ترس پرید بغل بانی ... بانی تعجب کرد ولی بغلش کرد تا بیشتر از این نرینه تو خودش (فرهنگ لغات 👍) وقتی فیلم تموم شده بود رز خوابیده بود بانی دلش نیومد بیدارش کنه پس رز رو پرنسسی بغل کرد و بردتش اتاق گذاشتش رو تخت و پتو رو کشید روش (هاااا چیه انتظار داشتی بگم گرفت اهمم کردن بیاااا 👍👍👍👍) و خودش رفت.
خلاصه از اون روز به بعد رز و بانی باهم صمیمی تر شدن و همه چیز داشت به خوبی پیش می‌رفت اما اگه یکی از طرفدارای بانی که عاشق بانی بود اینو میفهمید ... قضیه از اون جایی شروع شد که بعد از بازی بانی طرفدارش که میخواست از بانی امضا بگیره دید که رز بانی رو بغل کرد و بانی رز رو بوسید ( اشتباه نشه هاا رز شمایید) طرفدارش خیلی ناراحت شد و از اون دوتا عکس گرفت( رز و بانی ❌درخت🌳✅✅) و رفت بعد اونو تو مجازی منتشر کرد...





پیام صدا و سیمایی





حاجی ببخشید اگه بد شد چون امتحان دارم و هر درس ۶۳ تا سواله و باید برم بخونم خوبیش اینه که ۳ درسه اگه زیاد بود نمی‌تونستم پارت بدم.. سناریو رو ادامه بدم یانه؟
دیدگاه ها (۱۰)

پارت ۳ 🤍 خرگوش کوچولوی من 🤍 بعد از اینکه اون خبر رو منتشر...

می‌خوام یه پارت دیگه از بانی بدم

فالوشون کنید

عکس پارتمون اینهعنوان:🤍خرگوش کوچولوی من 🤍 🤍پارت یککک🤍 (نکته ...

پارت آخر 🤍خرگوش کوچولوی من 🤍 امیلیا تصمیم گرفت که رز رو بکش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط