{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چندپارتی

#چندپارتی
#هان
#استری_کیدز
{Mafia in my home}
part¹⁴
.
.
.
.
.
ویو هان
بعد از اینکه نقشه رو به افرادم گفتم از اونجا زدم بیرون و به سمت خونه ی ا.ت حرکت کردم. گوشیم ساعت ۲۰:۰۸ رو نشون میداد.
یه نا توی آشپزی درست کردن واقعا افتضاحه. ا.ت هم الان هاست که از سر کار برگرده پس رفتم سمت یکی از رستوران ها و فست فود گرفتم و بردم خونه ا.ت. زنگ در خونه رو زدم که یه نا در رو باز کرد
×سلام!
_سلام.
×اینا چیه؟
_شام گرفتم.
×خوبه خیلی گشنه ام بود.
یه نا غذاهارو ازم گرفت و رفت داخل.
یکم دوروبرم رو نگاه کردم دیدم ا.ت نیست.
_ا.ت کجاست؟
یه نا همینطور که غذاش رو می‌خورد گفت
×بهش زنگ زدم گفت کارش طول میکشه.
_شماره اش رو از کجا داری؟
×صبح شماره هامون رو بهم دادیم
نشستم روی کاناپه و کتم رو درآوردم.
×چرا نمیایی غذا بخوری؟
چون میخوام با ا.ت بخورم...
_تو بخور...من گشنه ام نیست.
یه نا با بیخیالی دوباره غذاش رو خورد.
ساعت ۱۱:۳۲ رو نشون میداد.
کتم رو پوشیدم به سمت در رفتم
×کجا میری؟
_میرم دنبال ا.ت
×باشه...
_یه نا
×بله
_شماره ا.ت رو بده.
از خونه رفتم بیرون و به سمت کافه حرکت کردم.
اونجا نبود. گوشیم رو برداشتم و بهش زنگ زدم ولی جواب نداد. چند بار پشت سرهم بهش زنگ زدم ولی جواب نداد
کوچه های نزدیک کافه رو میگشتم ولی ا.ت انگار آب شده بود رفته بود زیر زمین. تا اینکه یک نفر رو دیدم که ا.ت رو چسبونده به دیوار.
ماسکم رو از جیب کتم درآوردم و باهاش صورتم رو پوشوندم. تفنگم رو از کنار شلوارم که قایم کرده بودم درآوردم و به سمتشون رفتم.

ویو ا.ت
+ه..هان...
هان یکم نزدیکم شد ولی من بیشتر خودم رو به دیوار پشت سرم چسبوندم. هان از وقتی دید ترسیدم حرکت نکرد. تفنگش‌ رو کنار شلوارش قایم کردم و اومد نزدیکم.
دیگه نمیتونستم جلوی بغضی که داشتم رو بگیرم و شروع کردم به آروم آروم گریه کردن.
هان خیلی آروم منو بغل کرد و موهام رو نوازش کرد.
_چیزی نیست‌...

ادامه دارد...
دیدگاه ها (۲)

#چندپارتی #هان#استری_کیدز {Mafia in my home}part¹³.....ویو ا...

ناناصا امروز سرم خیلییی شلوغه و فکر نکنن بتونم پارت جدید رو ...

مافیای عاشق

عشق یا نفرت؟ (تابع قوانین ویسگون) P⁵² (کره=ساعت 10:22 AM) *ص...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط