{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چندپارتی

#چندپارتی
#هان
#استری_کیدز
{Mafia in my home}
part¹⁵
.
.
.
.
.
ویو ا.ت
من رو بغل کرد. قلبم خیلی بیقرار توی سینه ام می‌کوبید.
از بغلش اومدم بیرون.
+اون تفنگ رو از کجا آوردی؟
_بهت که گفتم...من مافیام
(پرش زمانی به بعد خونه ا.ت)
کلید رو توی در انداختم و وارد خونه شدیم.به محض اینکه کفش هامون رو درآوردیم یه نا اومد سمتمون
×کجا بودید؟چرا انقدر دیر کردید؟
دهن باز کردم که جواب‌بدم ولی هان سریع تر از من جواب داد
_تو چرا نخوابیدی؟
×چطوری وقتی نیومدید بخوابم؟
هان پوفی میکشه و میره سمت کاناپه.
_حالا که اومدیم... برو بخواب.
یه نا چشم غره ای بهش میره و بعد به من نگاه میکنه.
×حالت خوبه؟چرا انقدر دیر اومدی؟
لب خندی میزنم و میگم
+من معمولا تا ساعت ۱۱ سرکارم...امشب یکم کارم زیاد طول کشید.
×خب...خیالم راحت شد...من میرم بخوابم.
+هوم برو
یه نا رفت توی اتاق و گرفت خوابید.
من هم رفتم توی آشپزخونه و به سمت یخچال رفتم ته یک چیزی بخورم.
_برات غذا خریدم.
+چی؟
دوروبرم رو میبینم و یک کارتن پیتزا میبینم.
با ذوق سمتش میرم و به هان میگم
+این برای منه؟
_آره...
در کارتن رو باز میکنم و یک تیکه پیزا داخل دهنم میزارم. پیتزا رو میجوم و به هان نگاه میکنم که از خستگی روی کاناپه لم داده.
تیکه پیتزا رو قورت میدم و به هان میگم.
+تو و یه نا شام نخوردید؟
بدون اینکه تکون بخوره و ری اکشنی نشون بده میگه
_یه نا شام خورده و من...گشنه ام‌ نیست.
کارتن پیتزا رو برداشتم و رفتم پیشش. روی کاناپه نشستم و کارتن رو روی میز جلومون گذاشتم. یک پیتزا ازش درآوردم و به سمت هان گرفتم
+بیا بگیر.
_نمیخوام...
+بهت گفتم بگیرش.
به چشمام نگاه میکنه
_بهت گفتم نمیخوام.
با حرص‌بهش نگاه میکنم.
+لطفا!بخاطر من این رو بخور.
به زور تیکه پیتزا رو برمی‌داره و میخوره.

ادامه دارد...
دیدگاه ها (۴)

#چندپارتی #هان #استری_کیدز {Mafia in my home}part¹⁴.....ویو ...

#چندپارتی #هان#استری_کیدز {Mafia in my home}part¹³.....ویو ا...

#چندپارتی #هان#استری_کیدز {Mafia in my home}part¹¹.....ویو ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط