{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

باغبان بود و گل نیلوفرش را میزدند

باغبان بود و گل نیلوفرش را میزدند
دست مولا بسته بود و همسرش را میزدند
اندر ان ساعت نمیدانم چه بر زینب گذشت
او تماشا مینمود و مادرش را میزدند
#یازهرا
دیدگاه ها (۱)

# قولی_که_شکست ### پارت ۲ مادرش آهسته پرسید:= مگه تهیونگ شوا...

از رگ گردن به شما نزدیکیم 🇮🇷✌تصویری از یک پست‌های برق شهری و...

تک‌پارتییی جدید از سوکجینییی به قلم لینا؟؟صدای باران با صدای...

پارت ۳(در عمق نگاه تو)برای لحظه‌ای باکوگو چیزی برای گفتن ندا...

پارت ۵۱ — چیزی که برگشتچند ساعت از بیدار شدن یورا گذشته بود....

🖤 پشتِ غرورِ سردت | 𝑷𝒂𝒓𝒕 2#لینو #فیکشنسه روز بعد ـ عمارت لیل...

فصل دومپارت هفدهم | سایه‌های دورییک سال گذشته بود...یک سال ا...

🦢 پارت سی‌وپنجم | برای همیشهیک سال بعد...صدای موسیقی از سالن...

دریاچه خونین :فصل اول _ پارت 10تقریبا ساعت 5/5 صبح بود چویا ...

𝐏𝐀𝐑𝐓 𝟑 | وقتی یک نفر طرف تو می‌ایستدچند هفته گذشت.دوستی آنها...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط