پارت پنجم
پارت پنجم
ویو تهیونگ
پاهاش رو پدال گاز بود و گاز میداد اون موقع فقط به کوک فکر میکرد اما اینقد که HشRی بود که نمیفهمید هیچ چیزی رو خیلی ترسناک رانندگی میکرد و گوشیش مدام زنگ میخورد که گوشیش رو گرفت محکم زد به شیشه ماشین گوشیش شکست اما شیشه ماشینش نه
و سریع خودش رو رسوند
ویو کوک
سیمین رفت خونشون منم تا یک ربع دیگه کارم شروع میشه باید سریع لباسم رو بپوشم
~ فلش بک به یک ساعت دیگه ~
کارم شروع شده بود باید میرفتم سر یک میزی که چند تا مرد نشسته بودن یکی از مرد ها اومد و بغلم کرد
که همون موقع معلم جدیدمون که فکر کنم اسمش تهیونگ بود با شتاب اومد و منو دید منم که به چپ ام نبود اون مرد رو از خودم جدا کردم و خواستم برم سمت میز دیگه که محکم بغلم کرد و داشت منو میبرد سمت اتاق های بار که محکم بهش یه لگد بدی زدم بهش که افتاد ولی از پاهایی من محکم گرفت و بلند شد
کوک:چیکار میکنی مردیکهه؟
تهیونگ:خفه شو کدوم اتاق خالیه ؟(داد بشدت بلند)
کوک:خودت خفه شو فکر میکنی کی هستی تو هاااا گمشو برو با دوست دختر بیا اینجا فهمیدی (داد خیلی بلند)
تهیونگ پسر رو بزور انداخت تویی یکی از اتاق ها که کوک ...
~فلش بک به ده مین قبل~
وقتی تهیونگ رو دید یواشکی یه چاقو رو قایم کرده بود تو جیبش
~زمان حال~
کوک سمت تهیونگ چاقوش رو در آورد بعدش آورد نزدیک تهیونگ تهیونگ که شوکه شده بود ولی دیگه نتونست و ...
#کیم_سرین
#تهیونگ_سرین
#فیک_نویس_دربارسلطنتی_تهکوک
#تهیونگ_نفر_بعدی_نیست
ویو تهیونگ
پاهاش رو پدال گاز بود و گاز میداد اون موقع فقط به کوک فکر میکرد اما اینقد که HشRی بود که نمیفهمید هیچ چیزی رو خیلی ترسناک رانندگی میکرد و گوشیش مدام زنگ میخورد که گوشیش رو گرفت محکم زد به شیشه ماشین گوشیش شکست اما شیشه ماشینش نه
و سریع خودش رو رسوند
ویو کوک
سیمین رفت خونشون منم تا یک ربع دیگه کارم شروع میشه باید سریع لباسم رو بپوشم
~ فلش بک به یک ساعت دیگه ~
کارم شروع شده بود باید میرفتم سر یک میزی که چند تا مرد نشسته بودن یکی از مرد ها اومد و بغلم کرد
که همون موقع معلم جدیدمون که فکر کنم اسمش تهیونگ بود با شتاب اومد و منو دید منم که به چپ ام نبود اون مرد رو از خودم جدا کردم و خواستم برم سمت میز دیگه که محکم بغلم کرد و داشت منو میبرد سمت اتاق های بار که محکم بهش یه لگد بدی زدم بهش که افتاد ولی از پاهایی من محکم گرفت و بلند شد
کوک:چیکار میکنی مردیکهه؟
تهیونگ:خفه شو کدوم اتاق خالیه ؟(داد بشدت بلند)
کوک:خودت خفه شو فکر میکنی کی هستی تو هاااا گمشو برو با دوست دختر بیا اینجا فهمیدی (داد خیلی بلند)
تهیونگ پسر رو بزور انداخت تویی یکی از اتاق ها که کوک ...
~فلش بک به ده مین قبل~
وقتی تهیونگ رو دید یواشکی یه چاقو رو قایم کرده بود تو جیبش
~زمان حال~
کوک سمت تهیونگ چاقوش رو در آورد بعدش آورد نزدیک تهیونگ تهیونگ که شوکه شده بود ولی دیگه نتونست و ...
#کیم_سرین
#تهیونگ_سرین
#فیک_نویس_دربارسلطنتی_تهکوک
#تهیونگ_نفر_بعدی_نیست
- ۱.۱k
- ۰۱ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط