{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عشق من

عشق من
p45





همونجا نشستم زمین گریه هام عمون نمیداد
ا.ت احمق خیلی احمقی
از همه جا قطع امید کردم هیچ راهی نیست این چه زندگیه من دارم
از اولم براش یه اسباب بازی بودم فقط ازم استفاده کرد
شکممو گرفتم به زور بلند شدم رفتم سمت اتاق رو تخت دراز کشیدم چشام از بس میسوخت که زود خوابم برد
لوسی:خانم خانم
ا.ت:هم چیه
لوسی:بلند شین وقت صبحونه ست
ا.ت:اهم باشه تو بورو منم میام
به زور خودمو جابه جا کردم چشامو باز کردم
بلند شدمو لباسمو عوض کردم رفتم پایین
جونگهیون سر میز بود
رفتم نشستم
جونگهیون:صبح بخیر خانمم
هیچ جوابی بهش ندادم حوصلشو نداشتم
جونگهیون:ا‌.ت ۲۱ سالت داره میشه اما هنوزم بچه ای بلد نیستی چطور رفتار کنی
ا.ت:تو خیلی بلدی آخه
جونگهیون:دنبال بحثی
ا‌ت:جونگهیون کافیه با من دهن به دهن نشو از این بیشتر از چشم نیوفت
بلند شدو صندلیش کشید وسط و کتشو پوشید و درستش کرد
جونگهیون:امشب آماده باش مهمونی دعوتیم
ا.ت:من نمیام
جونگهیون:مجبوری ا.ت مجبوری
رفت
محکم کوبیدم رو میز
ا.ت:مرتیکه عوضی ازت متنفرم *بلند
ا.ت:لوسی
لوسی:بله خانم
ا.ت:جمع کن سیر شدم
لوسی:اما شما که چیزی نخوردین
ا.ت:دارم میگم سیر شدم نمیخورم لوسی*بلند
لوسی:چشم
رفتم رو کاناپه نشستم
من باید تا این وروجک دنیا نیومده برم از اینجا فرار کنم نمیتونم بمونم اصلا نمیتونم تحمل کنم
ایشش آخه ا.ت احمق با یه بچه بدون پول کجا میخوای بری کجا رو داری هرجا بری پیدات میکنه




حمایت فراموش نشه توت فرنگی🍓💋
دیدگاه ها (۱۳)

فالوشه نانازم💫@kim_mari0

عشق من p44ا‌.ت:بسه جونگهیون تو حالت خوب نیستجونگهیون:چرا حال...

عشق من p43جونگهیون:هنوزم بداخلاقیا.ت:جونگهیون ازم فاصله بگیر...

love in the dark②⑧یک هفته بعد (شب) داشتم تلویزیون میدیدم که ...

Love in the dark②⑦رفتم داخل اتاقم از خوشحالی و هیجان نمیدونس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط