عشق من
عشق من
p46
حدودا دوساعت مونده بود که جونگهیون بیاد
بلند شدم رفتم بالا یه دوش گرفتم و یه لباسی انتخاب کردم پوشیدم لباسم تنگ بودو شکمم کامل تو چشم بود یه آرایش ملایمی انجام دادمو به خودم تو آینه نگاه کردم
مامانی نجات پیدا میکنیم یه روزی میرسه از همه دور میشیم
صدای در آمد کیفمو برداشتم رفتم پایین
جونگهیون بهم خیره موند
ا.ت:کافیه کم نگاه کن
جونگهیون :نمیتونم از این زیبایی چشم بردارم
چشم غره ای براش رفتم
جونگهیون:بیا بریم دیرمون شد
رفتم سمت ماشینشو سوار شدم
راه افتادیم
جونگهیون:ا.ت
ا.ت:هم
جونگهیون:تو مهمونی ازم جدا نمیشی
ا.ت:چرا اونوقت
جونگهیون:آدمای خطرناکی اونجا هستن اگه میخوای تو پسرت سالم بمونید ازم دور نمیشی
ا.ت:اهم فهمیدم تو با اینکه میدونی برامون خطر ناک بازم میبریمون
جونگهیون:مجبورم
یه پوزخندی زدم
رسیدیم جلو دره عمارت معلوم بود یه مهمونی بزرگیه
پیاده شدیم
جونگهیون:دستمو بگیر ازم دور نشو
رفتم کنارشو بازوشو گرفتم وارد شدیم خیلی شلوغ بود رفتیم سر یه میز که یه مرد پیر و چند نفره دیگه هم بودن
جونگهیون:سلام آقای سون
سون:او جونگهیون خوش امدی
جونگهیون:ممنونم
سون:نمیخوای معرفی کنی لیدی زیبا رو
جونگهیون:همسرم ا.ت
سون:خوشبختم خانم زیبا
چانیول:منم چانیولم پرنسس
سرمو به نشونه احترام تکون دادم
این چانیوله بد نگام میکرد حس بدی ازش گرفتم سعی میکرد هی باهام صحبت کنه خودشو بهم بچسبونه
انگاری کور بود شکممو نمیدید
تموم مدتی که اینجا بودم یه نگاهی اذیتم میکرد این نکاه چانیول نبود یکی دیگه بود ولی هرچی اطرافو نگاه میکردم نمیدیدمش نگاهش سنگین بود
دیگه از رفتارای چانیول خسته شدم نگاه هم روم سنگینی میکرد
ا.ت:جونگهیون
جونگهیون:بله خانمم
حالم داشت ازاین رفتاراش بهم میخورد
آروم در گوشش گفتم
ا.ت:من یکم میرم هوا بخورم تراس
جونگهیون:نه بشین اینجا
ا.ت:دارم خفه میشم زیر دلم درد گرفت متوجه هی
یه نفسی بیرون داد
جونگهیون:برو هواست به خودت باشه زودم برگرد
ا.ت:بچه نیستم که
بلند شدم رفتم سمت تراسش خیلی بزرگ بود هوا خوب بود یه نفسی بیرون دادم جو داخل اصلا خوب نبود خسته شدم از این جو
برق یهو رفت چی شد یهو چرا برق رفت ترسیدم یکم
همه جا تاریک شد صدای هم همه زیاد شده بود
صدای پا آمد ترسم بیشتر شد
یهو جلو دهنم گرفته شد این کی بود قلبم ریخت
در گوشم تو نزدیک ترین حالت ممکن
مرد:سلام کوچولو
این صدا این صدارو میشناسم
از وقتی اینستا وصل شده حمایتام کم شده😔
ایدی پیج اینستا گرامم که داخلش فیک میزارم رو استوری و هایلایت کردم حتما
فالو کنید که یه فیک توپ دارم آپلود میکنم😝💕
p46
حدودا دوساعت مونده بود که جونگهیون بیاد
بلند شدم رفتم بالا یه دوش گرفتم و یه لباسی انتخاب کردم پوشیدم لباسم تنگ بودو شکمم کامل تو چشم بود یه آرایش ملایمی انجام دادمو به خودم تو آینه نگاه کردم
مامانی نجات پیدا میکنیم یه روزی میرسه از همه دور میشیم
صدای در آمد کیفمو برداشتم رفتم پایین
جونگهیون بهم خیره موند
ا.ت:کافیه کم نگاه کن
جونگهیون :نمیتونم از این زیبایی چشم بردارم
چشم غره ای براش رفتم
جونگهیون:بیا بریم دیرمون شد
رفتم سمت ماشینشو سوار شدم
راه افتادیم
جونگهیون:ا.ت
ا.ت:هم
جونگهیون:تو مهمونی ازم جدا نمیشی
ا.ت:چرا اونوقت
جونگهیون:آدمای خطرناکی اونجا هستن اگه میخوای تو پسرت سالم بمونید ازم دور نمیشی
ا.ت:اهم فهمیدم تو با اینکه میدونی برامون خطر ناک بازم میبریمون
جونگهیون:مجبورم
یه پوزخندی زدم
رسیدیم جلو دره عمارت معلوم بود یه مهمونی بزرگیه
پیاده شدیم
جونگهیون:دستمو بگیر ازم دور نشو
رفتم کنارشو بازوشو گرفتم وارد شدیم خیلی شلوغ بود رفتیم سر یه میز که یه مرد پیر و چند نفره دیگه هم بودن
جونگهیون:سلام آقای سون
سون:او جونگهیون خوش امدی
جونگهیون:ممنونم
سون:نمیخوای معرفی کنی لیدی زیبا رو
جونگهیون:همسرم ا.ت
سون:خوشبختم خانم زیبا
چانیول:منم چانیولم پرنسس
سرمو به نشونه احترام تکون دادم
این چانیوله بد نگام میکرد حس بدی ازش گرفتم سعی میکرد هی باهام صحبت کنه خودشو بهم بچسبونه
انگاری کور بود شکممو نمیدید
تموم مدتی که اینجا بودم یه نگاهی اذیتم میکرد این نکاه چانیول نبود یکی دیگه بود ولی هرچی اطرافو نگاه میکردم نمیدیدمش نگاهش سنگین بود
دیگه از رفتارای چانیول خسته شدم نگاه هم روم سنگینی میکرد
ا.ت:جونگهیون
جونگهیون:بله خانمم
حالم داشت ازاین رفتاراش بهم میخورد
آروم در گوشش گفتم
ا.ت:من یکم میرم هوا بخورم تراس
جونگهیون:نه بشین اینجا
ا.ت:دارم خفه میشم زیر دلم درد گرفت متوجه هی
یه نفسی بیرون داد
جونگهیون:برو هواست به خودت باشه زودم برگرد
ا.ت:بچه نیستم که
بلند شدم رفتم سمت تراسش خیلی بزرگ بود هوا خوب بود یه نفسی بیرون دادم جو داخل اصلا خوب نبود خسته شدم از این جو
برق یهو رفت چی شد یهو چرا برق رفت ترسیدم یکم
همه جا تاریک شد صدای هم همه زیاد شده بود
صدای پا آمد ترسم بیشتر شد
یهو جلو دهنم گرفته شد این کی بود قلبم ریخت
در گوشم تو نزدیک ترین حالت ممکن
مرد:سلام کوچولو
این صدا این صدارو میشناسم
از وقتی اینستا وصل شده حمایتام کم شده😔
ایدی پیج اینستا گرامم که داخلش فیک میزارم رو استوری و هایلایت کردم حتما
فالو کنید که یه فیک توپ دارم آپلود میکنم😝💕
- ۲۵۳
- ۰۸ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط