{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝐃𝐀𝐑𝐊 𝐋𝐢𝐅𝐄 "𝟐"

𝐃𝐀𝐑𝐊 𝐋𝐢𝐅𝐄 "𝟐"
𝐏𝐀𝐑𝐓_𝟐𝟖

خودش از همه بیشتر نیاز داشت استراحت کنه.‌.. دیشب هم خوب نخوابیده بود.




خورشید داشت غروب میکرد.
برخلاف دیشب، امروز هوا صافِ صاف بود.
اسمون بی‌ابر..

دنیز اومد کنارم.. چند برگه و یه فلش گذاشت روی میز.

دنیز: هک کردن سایت یکم طول کشید.
ولی همه چیز اینجاست.

برگه‌ها رو یکی یکی نگاه کردم..
مسیرها، زمان‌ها، اسم‌ها..
همه دقیق بودن.
لبخند کمرنگی گوشه لبم نشست.

ا/ت: کارت بی‌نقصه!

دنیز با شیطنت اروم دستشو گذاشت روی شونم و..

دنیز: به لطف مدیریت عالیه تو!

چشمکی زد و رفت..
بلند شدم سمت نقش دیواری رفتم.
ماژیک مشکی رو برداشتم و مسیر هارو خط کشیدم. خط مستقیم و بی‌رحم.

توی افکار خودم بودم که صدای قدم های جیمین نزدیک شد.

جیمین: ا/ت این قراردادها باید امضای رئیس رو داشته باشه.

برگه‌هارو ازش گرفتم.

ا/ت: اتاق کارشه؟

جیمین به نشونه تایید سرش رو تکون داد.
با قدم های بلند سمت در رفتم...


تو راه‌رو بودم موهام رو با یک حرکت به عقب هدایت کردم درحالی که چشمم هنوز روی متن برگه ها بود صدایی از طبقه پایین توجهمو جلب کرد... صدای یه دختر بود..!؟

اروم از پله ها پایین رفتم.
یه دختر ظریف با کت چرم قرمز و لبخندی که زیادی اروم بود..حساب شده بود.

وایولت: این همه سال.. حتی یه لبخند هم برام نداری؟

جونگکوک که روبه‌روش ایستاده بود دست هاش توی جیب شلوارش بود.. فکش قفل شده بود

جونگکوک: اگه کار داری بگو. وقت برای خاطره بازی ندارم.

وایولت یه قدم جلو اومد.. بوی عطر اغواگرانش زودتر از خودش حرکت کرد..

وایولت: کار؟ اومدم ببینم هنوز همونقدر بی‌رحمی.. یا نرم شدی؟


جونگکوک نفسشو کلافه بیرون داد سرشو چرخوند که منو دید.

چشماش یه‌لحظه مکث کرد.

جونگکوک: ا/ت؟

برگه‌ها توی دستم بی‌اختیار مچاله شدن..
سعی کردم صدام صاف رسمی بمونه.

ا/ت: این قراردادها باید امضا بشن.

نگاهم حتی یک ثانیه هم سمت وایولت نرفت.

جونگکوک نگاه کوتاهی بین من و اون رد و بدل کرد.


جونگکوک: ببرشون اتاق کارم. الان میام.


وایولت لبخند کجی زد..
انگار بازی تازه براش جذاب شده بود.

وایولت: خب پس منم میام.
سال‌ها گذشته.. بد نیست یه نوشیدنی دونفره بخوریم؟نه؟

چند قدم جلو رفتم که صدای پاشنه چکمه‌هام توی سالن پیچید.


اروم اما با لحن اقتدار شروع به صحبت کردم..

ا/ت: اتاق‌کار رئیس محل‌ جلسه‌ست...
نه تجدید خاطره!

وایولت کمی سرش رو کج کرد..
لبخندش تیزتر شد.

وایولت: تو کی باشی که قانون تعیین کنی؟

نگاهمو مستقیم تو چشماش قفل کردم.

ا/ت: کسی که امشب با همین قراردادها چند میلیون دلار جابه‌جا میکنه.
اگه قرار باشه حواس رئیس پرت بشه...
ضررش برای همه‌ست.

جونگکوک یه قدم جلو اومد..
حضورش مثل سایه‌ سنگین بین ما افتاد...

جونگکوک: وایولت کار منو دخالت نده توی گذشتمون.

وایولت خندید اما تلخ بود..


ادامه‌دارد..
............................................................
درود به همتون دخملا.
پارتایی که قرار در اینده گذاشته بشه خیلی پارتای هیجانیی هستن پس اگه میخواین پارتارو زود بزارم پس حمایت هارو ببرین بالا.....
اگه بین 3 روز تا 2 روز بالای 100 تا کامنت بگیرم قطعا مطمئن باشید زودتر پارتای میزارم.....
اگه میخواین زودتر پارتارو بزارم پس حمایت هاتون رو ببرین بالا.
دیدگاه ها (۱۰۱)

𝐃𝐀𝐑𝐊 𝐋𝐢𝐅𝐄 "𝟐"𝐏𝐀𝐑𝐓_𝟐𝟕هیچ حرفی نمیتونستم بزنم.. توی کلماتش.. ت...

𝐃𝐀𝐑𝐊 𝐋𝐢𝐅𝐄 "𝟐"𝐏𝐀𝐑𝐓_𝟐𝟔همین که ماشین وایساد سمت من برگشت.. دستا...

تکپارتی جونگکوک <●ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

𝐃𝐀𝐑𝐊 𝐋𝐢𝐅𝐄 "𝟐"𝐏𝐀𝐑𝐓_𝟗ا/ت: من... همینجور خیره تو چشمام مونده بو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط