{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یه مدتی بود همش فکر می کردم من بچه سرِ راهی هستم

یه مدتی بود همش فکر می کردم من بچه سرِ راهی هستم
تا اینکه یکی از عکس های بچگیامو بردم به مامانم نشون دادم برگشته میگه : آخِی، چه نازه، کیه؟؟
.
.
.
.
.
.
.
.
الان دیگه مطمئن شدم... !!!!!!!
دیدگاه ها (۴)

ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺗﻔﺮﯾﺤﺎﺕ ﺳﺎﻟﻤﻢ ﺍﯾﻨﻪ ﮐﻪ ﻣﯿﺮﻡ ﺯﯾﺮ ﭘﺴﺖ دخترایی که ﺩﻭﺳﺖپسر...

این حمامه یا کارواشه...بعد واکس و پولیش هم میزنن..

گاهی گمان نمی کنی ولی باز میشودگاهی نمی شود که نمی شود که نم...

دختردارکه شدماگه یه روزازش شیطنت دیدمبهش شک کردم...جای گشتن ...

Forced to be by your sideبه اجبار کنار تو part:1جینا میگه .....

رمان آیچی پارت 8 _________________________...

بچه ها بچه ها وای بزارید تعریف کنممن خب سه ساعت منتظر بودم ا...

تو پست قبلی https://wisgoon.com/v/SQXRHJ4HJM گفتم که اینکه چ...

رمان تو خود منی

فیک کوک موفقیت عشق در همراه دارد پارت ⁴ویو ا.ت فرمون رو چرخو...

☆_هزار یک شب_☆   ♡پارت:٣ میخواستم جواب اون هفتا پسره رو بدم ...

فیک تهیونگ

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط