{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

همه جا زنجیری

همه جا زنجیری
به دم پای درختانی عور
و نگاهء خورشید
بی رمق می نگرد سوی زمستانی سرد
نفس خسته باد
در گلو گاه و خم کوهستان
می کشد ناله درد
ز غم سنگ ترک خورده برد
پی آن باد روان
می دود تنهائی
تا بجوید دستی
که بگیرد پیغام
نامه ای گرم ز حرف و سخن تابستان
تو ندیدی گل را
به سر قبر هزاران خفته
تا بریزی اشکی
همچو شبنم به سر گلبرگی
و شکستی در خود و شکستند در خود
ساقه هایی که همه غمگینند
لانه هائی ویران
از هجوم و گذر سیلی سرد
کس ندید آن پرواز
کس ندید آن آغاز
چون دگر بال سکوتی به سر دشت نشست
آسمان تیره نشست
قصه اش طولانی
ونبود فریادی و نبود پایانی
چرخش و چرخ زمان
گردشی بی معنی
سخنی نامفهوم
و چنین بود زمین و چنین بود زمان


刀ムÐノム ᄊムズム尺ԾЏム
دیدگاه ها (۱۱۵)

یک فرصتِ طولانی از چَشمِ تو می‌خواهمآن روز تو خواهی گفت: می‌...

گاهگاهی که دلم یاد تو را میگیردتک تک فاصله ها در گذر تلخ زما...

می توانم بنویسم شعریکه در آن بالش احساس پر از واژه شودسر گذا...

یک روز می‌آیی که من دیگر دچارَت نیستماز صبر ویرانم ولی چشم ا...

خِفَتِ بند می کشم ، مدعیِ رهایی ام خانه ...

به بید مجنونم ...از باغ چشمانت ... http://s8.picofile.com/fi...

انگار تازه فهمیدمبی تو یا با توزندگی میگذرداب رودخانه جریان ...

باورِ من این است که در این مزرعه ی رنگارنگکوه را ، باید دید ...

بمان با من . . .گریزی زن به اهریمنسکوتم را خودت بشکنبخوان فر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط