{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گاهی وقتها ،

گاهی وقتها ،
فقط باید بنشینی و از بودنت لذت ببری

گاهی وقتها باید
خودت را از چنگال آهن پاره ها و نور نئون ها نجات دهی
تمام دغدغه ها و آرزوهایت را
در بقچه ای سفید بپیچی
بگذاری درون کمد
و درش را قفل کنی
و بعد
راه بیفتی بروی کنار یک رودخانه ی دنج
زیر سپیدار یا بید مجنونی دراز بکشی
چشمانت را ببندی
و به آوای پرندگان و شرشر دلنشین آب
گوش کنی
ـ به عبور آرام آب و گذار بی بازگشت عمر ـ
و ازاین که اینهمه خوش شانس بوده ای
که از میان میلیاردها حالت نیستی
"هستی" را تجربه کنی
رقص درونت را
با نسیم و آب و درخت و پرنده
به اشتراک بگذاری.

گاهی لازم است رها بشوی
از تمام چارچوب هایی که آرامشت را از تو گرفته اند ،
تا لذت زیستن
و عشق ورزیدن های رها را
در زلالی جانت به تماشا بنشینی
شبیه تماشای ماهی کوچک ناآرامی
در زلالی جویباری آرام.

هستی جان!
دنیا
هنوز زیبایی هایش را دارد.
دیدگاه ها (۱)

هم اکنون ، همانم که هستم ... درخشان در درون ، خاموش در بیرون...

به پرنده درونتان بگوییدورای این قفس،و آب و دانه ای که هر صبح...

«همیشه از شوق و علاقه‌ای که مردم به دیدن اشخاص مشهور دارند م...

ﺍﻧﺴﺎﻥ ‏ﺳﺴﺖ مغزﻫﻤﯿﺸﻪ ﺍﺯ ‏تغییر ﻣﯿﺘﺮﺳﺪ.ﺍﻭ ﺩﺭ ﻭﺿﻌﯿﺖ ﻣﻮﺟﻮﺩ ، ﺍﺣﺴ...

لایک بازنشر فراموش نشه با تشکر ✈️❀‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌...

سلام عزیزای دل لطفا لایک کامنت بازنشر فراموش نشه با تشکر ✈️❀...

و هنوز #تـღـو ↬ رادر تار و پود شعرمیتوان نوشتــــمیشود داشتـ...

پاییز بارش را زمین گذاشتو چمدانش را گشودالبته که می‌دانی سوغ...

بفرست براش😍😍💞💞@m5555s

@m5555s

اگر قرار باشد پاییز را در یک تصویر خلاصه کنم، تویی که با لبخ...

همه باغ دلم!!!! آثار خزان دارد!!

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط