بخند؛
بخند؛
حتی بدون من
مبادا
تلخی قهوه ات
رویت اثر بگذارد!
باران بیاید
می فهمم تو لبخند نزدی؛
گل پژمرده شود
تو لبخند نزدی؛
درخت خشک شود
تو لبخند نزدی؛
دنیا را مهمان
غنچه لبت کن!
اینگونه خاطرم جمع می شود
هنوز عاشقم هستی؛
آخر می دانی
جانم برای خنده هایت درمی رود.
گم شده ام!
جایی میان تو و من
انتهای انتظار و ایمان
گم شده ام
درست ابتدای یک راه
بی انصاف
اینجا کجاست
که مرا رها کرده ای نیستی
نبودی ؛
یا گمت کردم؟
نبودم ؛
یا گمم کردی؟
فقط این یادمه هرشب ،
دلم میخواست
برگردی .
من همین قدر میدانم
که با حال و هوایت گهگاه
برگی از باغچهی عشق بچینم کافیست
حتی بدون من
مبادا
تلخی قهوه ات
رویت اثر بگذارد!
باران بیاید
می فهمم تو لبخند نزدی؛
گل پژمرده شود
تو لبخند نزدی؛
درخت خشک شود
تو لبخند نزدی؛
دنیا را مهمان
غنچه لبت کن!
اینگونه خاطرم جمع می شود
هنوز عاشقم هستی؛
آخر می دانی
جانم برای خنده هایت درمی رود.
گم شده ام!
جایی میان تو و من
انتهای انتظار و ایمان
گم شده ام
درست ابتدای یک راه
بی انصاف
اینجا کجاست
که مرا رها کرده ای نیستی
نبودی ؛
یا گمت کردم؟
نبودم ؛
یا گمم کردی؟
فقط این یادمه هرشب ،
دلم میخواست
برگردی .
من همین قدر میدانم
که با حال و هوایت گهگاه
برگی از باغچهی عشق بچینم کافیست
- ۱.۱k
- ۰۹ اردیبهشت ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط