{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وعشق...

وعشق...

گمانم چراغ نفتی
مادربزرگ من است

نزدیک شوی
اشکت را در می‌آورد
ولی دردی حس نمیکنی

دور شوی
دنیایت تاریک میشود
درد را حس میکنی
دیدگاه ها (۲)

دل که بگـیردمغـز هرچقدر هم که فـــرمان دهدتا دل رضـــایتـ نـ...

:-)

‍ √ ﻳﻪ ﻭَﻗﺘﺎﻳـے ﻫَﺴﺖ ...✖ √ ﻧﻪ " ﮔﺮِﻳـــ...

کجای شهر قرار بگذاریم ؟پارک یا رستوران ؟چه رنگ لباس بپوشم دی...

پارت ۷: آخرین نفسیک شب، تهیونگ از درد تویِ تخت پیچید. سردردش...

پارت ۸: سایه‌یِ مرگماه داشت به پایان می‌رسید و هوایِ خانه از...

{۵ دقیقه بعد}ات نفس عمیقی کشید.چراغ‌قوه‌ی گوشیش فقط چند متر ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط